رفته آگاه نگرديدهايم . اين اندازه ميدانيم خيابانى پاميفشرد كه « قيام » همچنان برپا ، و دست او در آذربايجان گشاده باشد از آنسو مشير الدوله در كار خود درمانده چاره نميدانست . سرانجام چنين نهاده شد كه مخبر السلطنه را كه در آن كابينه از وزيران ميبود بنام واليگرى بآذربايجان فرستند و به او توانايى دهند كه هرچه بهتر شناسد به كار بندد . مخبر السلطنه كه سالها در آذربايجان واليگرى كرده و به هوش و كاردانى خود بسيار دلگرم ميبود بدلخواه اين كار را پذيرفته بگفته خودش « با يك كيف » از تهران روانه گرديد و جز چند نوكرى همراه نداشت .
خيابانى به اين نيز خرسندى نميداد . اين بود از مخبر السلطنه به پيشواز و پذيرايى نپرداخت . مخبر السلطنه با همان كسان خود به شهر درآمده ، چون عالىقاپو در دست خيابانى ميبود بششكلان رفته در آنجا در خانهاى نشيمن گرفت . خيابانى ميخواست دست او را ببندد و به هيچ كارى آزادش نگزارد كه خود بستوه آيد و همچون عين الدوله و ديگران از آمدن پشيمان شده راه تهران را پيش گيرد . به اين انديشه در پيرامون نشيمنگاه او جاسوسان گماشت و ميدان را به او تنگ گردانيد .
ولى در همانحال گاهى كسانى از پيرامونيان خيابانى از ناظم الدوله و حاجى سيد - المحققين و ديگران در نزد او مىرفتند و بسخنانى ميپرداختند . خيابانى ميخواست او را ببازگشتن خشنود گرداند ، ولى سستى كار خيابانى بيش از همه از رهگذر بىارجى پيرامونيانش ميبود . چنان كه گفتهايم بسيارى از نزديكان خيابانى دلبستگى به او و كار - هايش نميداشتند و اين شيوهء كهن ايشان ميبود كه بهر جنبشى درآيند و سود جويند .
تنها چند تن دلبستگى ميداشتند و آنان نيز در اينهنگام از رفتار خيابانى كه جداسرانه بكارها ميپرداخت آزردگى مينمودند . ما شنيدهايم برخى از آنان كه با دستور خيابانى يا با آگاهى او بنزد مخبر السلطنه ميرفتند از خيابانى بيزارى مينموده سستى كارهاى او را آگاهى ميدادند .
از آنسوى خيابانى بمخبر السلطنه خوش گمان بوده باور نميكرد كه با آزاديخواهان بدشمنى آشكار پردازد و رفتار نامردانه او را با ستار خان و باقر خان در دوازده سال پيش از آن فراموش گردانيده بود .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 891
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٩١