ميگفت اينزمان از آنسو نيز بدرفتارى كمتر گرديد و رئيس قزاقها كه يك كولونل روسى ميبود با خيابانى از در دوستى درآمده ايمنىها داد . از اينرو خيابانى نيز زبان از بد گفتن بازداشت .
رويهمرفته كار خيابانى در آذربايجان از هرباره در پيشرفت و شكوهش هر زمان در فزونى مىبود ، ليكن از سوى تهران بيمها ميرفت .
در همان روزها كه خيابانى رخت بعالىقاپو مىكشيد از تهران آگاهى رسيد كه وثوق الدوله كناره جسته و كابينهاش از ميان رفته و خيابانى آن را بسود خود شمرد و در گفتارهايش چندبار ياد كرد . پس از وثوق الدوله مشير الدوله سروزير گرديد . خيابانى به او خوشگمان بود و از او جز نيكى درباره خود اميد نميداشت .
راستى هم مشير الدوله با آن ترسناكى و با آن پرواييكه به نيكنامى خود مى - داشت جز نيكرفتارى با خيابانى نميخواست و بيگمان برنجش آزاديخواهان آذربايجان خرسندى نميداد ، ليكن درخواستهاى خيابانى درخور پذيرفتن نميبود . چنان كه گفتهايم خيابانى اين ميخواست كه آذربايجان در دست او باشد كه جداسرانه فرمان راند و سپس كه نيرومند گرديد بسر تهران رفته آنجا را هم « اصلاح » كند .
اين مىبود آرزوى خيابانى ، ولى چون نميتوانست آن را به زبان آورد بتهران مىگفت :
« بايد آزاديستان را برسميت شناسيد » . دولت آگهى ميداد كه براى آذربايجان والى فرستاده خواهد شد . خيابانى پاسخ ميداد : « بوالى نيازى نيست . شما پول براى ما بفرستيد » . پيداست كه اين درخواستها درخور پذيرفتن نميبود . اينها چيزهايى ميبود كه خيابانى بايستى با زور و نيرو بدست آورد و گرنه چشم پوشد .
در گفتارهاييكه هر روز در عالىقاپو ميراند ديده مىشود كه گاهى سخن رانده كه به تبريز « حمله » خواهد شد ، و گاهى گله كرده كه تهران « هنوز اسم آزاديستان را قبول نكرده است » .
اينها مىرساند كه خيابانى از تهران بيم ميداشته . با اينحال خواهيم ديد كه به بسيجى در اينباره نپرداخت . ما از گفتگوهايى كه ميانه خيابانى و كابينه مشير الدوله
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 890
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٩٠