چنان كه گفتهايم يكى از نزديكان خيابانى ميرزا تقيخان رفعت ميبود . اين مرد با چند تنى از شهر گريخته بآرونق و انزاب رفته بود و در آنجا خود را كشت ( يا ديگران كشتند ) ، و ما از داستان او نيك آگاه نگرديدهايم .
همان روز دوشنبه مخبر السلطنه نوشتهاى بچاپ رسانيده در شهر پراكند كه در پايين نسخه آن را مىآوريم :
اخطار عمومى
« از دور تصور ميرفت قيام آقايان در تبريز واقعا از براى تحكيم قانون اساسى است . اينجانب كه خود را در تبريز از هرگونه معرفى مستغنى ميدانم كمر خدمت اهالى را بميان بسته بعجله هرچه تمامتر با يك شوقى بآذربايجان آمدم . از جمال آباد تا تبريز آنچه مطالعه شد از دمكراسى اثرى نديدم همهجا رنجبر در عذاب و رعيت پريشان بود و فريادرسى نداشتند . در ميانج حال رقتآورى مشاهده شد . ناامنى تا يك فرسخى شهر حكمفرما است . ولايات همه بلاتكليف ، در شهر دلها خون و زبانها بتهديد موزر مهر است .
در ظرف هفته گذشته بهر زبان و هر وسيله خواستم مطالب آقايان را بفهمم جز نظريات شخصى چيزى مفهوم نشد . آنچه نصيحت كردم جواب منطقى نشنيدم و روزى كه فقط اتحاد به درد مملكت درمان است آقايان جاده افتراق ميروند . نشستن و اصلاحات كردن بهتر از قيام و هرجومرج در مملكت انداختن است . نظميه گرسنه ژاندارم بىمعونه ، راهها ناامن ، آقايان در باغ دولتى نطق ميكنند . ادارات رسمى را به ارتكاب بىقانونى مجبور كرد چرخها را از محور بدر انداخته .
لهذا بيش از اين تأمل و تحمل مقتضى نبود . بموجب اختيارى كه داشتم بقزاق امر شد شهر را از اين حال اسفآور خلاص كنند تا بتوان به اصلاحات امور داخل و خارج پرداخت . ادارهء نظميه بايد كماكان فقط مشغول نظم باشد . اداره ژاندارمرى راه را تأمين نمايد ، لازم است محاسبات خود را ترتيب داده بياورند كه حقوق آنها پرداخته و تعليمات آنها داده شود .
مخبر السلطنه