چهاردهم خرداد بود كه فرستاده كارگزارى آن را برداشته بنزد كونسول برد ، ولى كونسول پروا ننموده با يك خشم آن را بازگردانيده و ساعت خود را بيرون آورده چنين گفته بود : « پنجدقيقه از سر وقت ميگذرد » . فرستاده كارگزارى با شتاب بيرون آمد و در همان هنگام از پشتبام كونسولخانه شصتتير آغاز گرديد .
خوبيش در اينجا بود كه كاركنان كونسولخانه پيروى از كونسول نميكردند و فرمان ازو نميبردند . اين بود كونسول خود بتنهايى در پشتبام بجنگ و شليك مى - كوشيد . باز خوبيش در اينجا بود كه يكى از تيراندازان او را آماج گردانيده با يك تيرى كه از دهانش زد از پايش انداخت .
بدينسان جنگ گرم نشده بپايان رسيد و شليك بريده شد و سپس كاركنان كونسولخانه كشته شدن كونسول را آگاهى دادند و پاسبانان و مجاهدان نيز دست از جنگ كشيدند .
كونسول از ديوانگى و بيباكى سيم بانبار بمب و قورخانه كشيده بوده كه اگر خود را در تنگنا ديد به آنها آتش زند و خود را و ديگران را با آن پيرامونها به هوا پراند ، ولى خوشبختانه فرصت پيدا نكرد .
خيابانى در اين هنگام نيز دورانديشانه رفتار كرد . بدينسان كه كونسولخانه را به همانحال بازگزاشت . شهربانى چند تن پزشگى فرستاد كه كشته كونسول را ببينند و دو تن از آنان ( يكى روسى و ديگرى ايرانى ) كه بدرون رفتند چنين گفتند كه گلوله به دهان او برخورده و از بالا بپايين فرو رفته و از دوش چپ او بيرون آمده از اينرو داستان را « خودكشى » وانمودند و در روزنامه تجدد نيز همين را نوشتند .
چنان كه گفتهايم نام اين كونسول « كرت و سترو » « 1 » مىبود . گور او كه اكنون در تبريز در گورستان آمريكائيان پديدار است به روى سنگش مىنويسد :
« زاييده شد در ريكا در سال 1878 ، مرد در تبريز 3 جون 1920 چهاردهم رمضان » .
اين يك فيروزى ديگرى از خيابانى بود و راستى را يك آسيبى از سر تبريز
هامش
( 1 ) .Curt Wustrouo.