بنزد او آمدوشد ميداشتند و چون كنسول ميكوشيد كه گروهى را با خود همدست گرداند و افزار جنگ به آنان دهد كه يكروزى به شهر درآيند و آشوبى بنام كمونيستى پديد آورند ، و گاهى نيز بيم ميداد كه اگر فشارى به او آورند ، به بمبها و افزارهاى جنگى كه در كنسولخانه آكنده ميداشت آتش زده سراسر آن پيرامونها را به هوا خواهد پرانيد ، از هر باره بيمهايى ميرفت ، و از اينرو خيابانى در انديشه از ميان برداشتن او ميبود ، بويژه پس از گفتگوهايى كه با نماينده انگليس در ميان رفته بود .
كسانى كه بنام كمونيستى با كنسولخانه بهم بستگى ميداشتند كمكم دلير گرديده براى خيزش در جلو خيابانى آماده ميگرديدند . برخى از آنان بكونسولگرى پناهنده شده در آنجا نوشتههايى بزيان خيابانى مينوشتند و در شهر مىپراكندند .
از اينرو خيابانى دستور داد كه يكدسته پاسبان در پيرامون كونسولخانه نگهبان ايستند و كسى را به آنجا راه نداده و هركه را كه بيرون ميآيد دستگير گردانند .
اين رفتار بكونسول آلمان برخورده و خود بيرون ميآمد و بپاسبانها پرخاش ميكرد ، و بيم ميداد كه اگر بازايستند تفنگهاى ايشان را خواهد گرفت ، و چون پاسبانها پاسخى نميدادند بازميگشت از بس خشمناك و بيمناك ميبود از پشتبام بشليك شصت تير ميپرداخت . گاهى بشهربانى نامه نوشته بيم ميداد كه اگر پاسبانها را برندارند بجنگ خواهد برخاست .
از جمله روز چهارشنبه سيزدهم خرداد نامهاى ازو بشهربانى رسيد كه اگر تا فردا نيمروز پاسبانها را برندارند در زمان به كار خواهد برخاست ، و چون خود مرد بيمناك و ديوانه ميبود بيم هركارى ازو ميرفت . از اينرو خيابانى بسيج كار را ديده كسانى را از تيراندازان مجاهدان به آنجا فرستاد كه در پشتبامها جا گرفتند و آماده ايستادند .
در اين هنگام در تهران سفارت آلمان از بدرفتارى كونسول آگاهى يافته و « تذكره سفر » براى او از وزارت خارجه خواسته و گرفته بكارگزارى تبريز فرستاده بود كه به او داده شود . اين تذكره در اين گرماگرم كشاكش بتبريز رسيده و روز پنجشنبه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 884
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٨٤