ما اهميتى نداشته و بعد از اين هم نخواهد داشت و بالاخره نور تبريز چشم اين شب - پرهها را خيره خواهد ساخت . . . در يكجاى ديگر امين الملك ميگويد : « عين الدوله در اينكارها مداخلاتى دارد » . نه امين الملك و نه تهران هنوز ما را نشناختهاند و هرگز ملتفت نخواهند شد كه ما اين را هشت ماه قبل از اين تصميم كرده مشغول فراهم آوردن اسباب آن شدهايم . عين الدوله خودش را در پيش يك امر واقع پيدا نمود و مخالفت نكرد و احترام او محفوظ ماند . اگر او نيز مثل ديگران رفتار مينمود او هم مثل ديگران مقابله ميديد . دست هيچكس در اين قيام نيست .
هرگز تهران پى به مقاصد اين قيام نخواهد برد . . بلى اگر ميفهميدند در آن محيط فاسد و ملوث زندگى نميكردند . . . تهران به خودى خود اين آمال را نميتواند فهميد و ما خواهيم فهمانيد .
ولى روزنامه ايران ، آن جريده بيوفا و حقيقت ، از طريقى مستقيمتر از رعد بمطالعه اين قيام پرداخته و لاعن شعور حرف زده است . . . در آخر مقاله خودش نويسنده ايران ، يكحرف خيلى سقيم و سخيفى را به زبان آورده است . بايد آن قلم لاابالى كه اين جسارت را كرده است عذر بخواهد و ترضيه بدهد . ميگويد :
ترسم نرسى بكعبه اى تبريزى * اين ره كه تو ميروى بتركستانست
بدبخت ! تبريز قصد هيچ كعبهاى را نكرده است . . . تبريز اين مركز سربلند آزاديستان خودش كعبه آمال آزاديخواهان است . . .
شعراى تهران ديگر شعر براى ما نخواهند سرود . عجب ! چه تصور ميفرمايند ؟ ! ما در سر آن شعراى مداهن كه قابل خريد و فروش هستند با هيچكس طرف نخواهيم شد و هيچ انتظارى هم نداريم . شما برويد رباعيهاى نفرتانگيز خودتان را بر خاك - پاى خائنين تقديم نمائيد . . . بگذاريد تبريز اين جهاد را بدون قصيدههاى شما انجام دهد . . . »
اينهاست نمونههايى از پاسخهاى خيابانى بروزنامههاى تهران . در همانروزها داستان كونسولگرى آلمان يكرويه سختى به خود گرفته بود . چنان كه گفتهايم اين كنسول نشيمنگاه خود را كانونى براى رواج كمونيستى گردانيده كسانى هم از تبريزيان