گرديده و زنان و فرزندان دستگير افتادند . آنان كه بگريختند خود را بقره قشلاق رسانيدند . برخى از اينان نيز در ميان دو ديه كشته شدند .
سيمگو از سلطان احمد رو بقره قشلاق آورد . در اينجا جنگ سختتر و خونريزتر گرديد . در اين ديه سه برادر كه صادق خان و مسعود خان و ابراهيم خان باشند از سركردگان سرباز و خود مردان جنگديده و دليرى ميبودند و بمردم دل ميدادند و خود جنگ كرده و آنان را بجنگ واميداشتند . در نتيجه دليريها و كاردانيهاى اينان جنگ يازده ساعت ( تا هشت ساعت از شب گذشته ) كشيد و در اينميان صادقخان و دو برادرش غيرت و مردانگى شايانى از خود نشان دادند ، ولى چون در پايان جنگ مسعود ديوان كشته گرديد و از آنسوى كردان در سايه فزونى شماره و نيكى افزار خود را بكوچههاى آبادى رسانيدند ، اينها مايه نوميدى لكستانيان گرديد و كسانى كه زنده مانده بودند بانديشه رها گردانيدن زنان و فرزندان خود افتادند .
در آن نيمهشب در سرماى سخت زمستان زنان و بچگان ، پراكنده و پريشان رو به بيابان نهادند . آنان كه در ديه ماندند بدست كردان دستگير افتادند و دچار صد رنج و رسوايى گرديدند . از اين گريختگان همگروه انبوهى از ترس پيشآمد و يا از آسيب برف و سرما از پا درافتاده در بيابانها ماندند . آنان كه زنده ماندند پس از دو روز رنج و سختى خود را بشرفخانه رسانيدند .
در تلگرافى كه اين گريختگان به تبريز كرده بودند چنين گفته مىشد كه دو هزار تن از مرد و زن در جنگ كشته شده و هزار و پانصد تن در راه از آسيب ترس و سرما مردهاند .
اين آگاهى در تبريز تكان سختى پديد آورد . مردم سخت بشوريدند و از بى - پروايى دولت رنجيدگى نشان دادند . اين داستان پرده از روى كار سيمكو برداشته ميرسانيد كه ميخواهد هرروز بيكسويى تازد كه هم كشتار و تاراج كند و هم ميدان حكمرانى خود را پهناورتر گرداند . داستان شيخ عبيد اللّه و برخاستن او در زمان ناصر الدينشاه و خونريزيهايى كه كرده بود بيادها مىافتاد .
سردار انتصار براى فرونشاندن خشمها با چاپكى بسيارى به كار برخاسته ببسيج
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 852
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٥٢