تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
بدينسان گفتگوى دست برداشتن از جنگ بميان آمد و فيليپوف با سيمگو بگفتگو پرداخته چنين نهاده شد كه سيمگو : 1 ) تاراجهايى را كه از لكستان آورده بازگرداند و خونبهاى كشتگان را بپردازد ، 2 ) بازماندگان سپاهيان عثمانى را از نزد خود بيرون راند 3 ) از دست‌درازى به كارهاى سلماس و ارومى خوددارى كند ، 4 ) تاوان لشگركشى دولت را بپردازد ، 5 ) آنچه افزار جنگ دارد بدولت واگزارد ، 6 ) برادر خود احمد آقا را به تبريز فرستد كه در قزاقخانه در ميان سركردگان باشد . با اين شرطها دولت از گناه او درگذرد و به او زينهار دهد كه در چهريق نشيند و بنگهدارى مرز پردازد . با اين شرطها گفتگو را بپايان رسانيدند و جنگ هم بپايان رسيد . عين الدوله با تلگراف بسيمگو زينهار فرستاد . تا ديرى اين سخن را نهان ميداشتند ، ولى سپس آشكار گردانيدند . در تبريز نخست آوازه افتاد كه سيمگو بلشگرگاه دولتى آمده به زير توپ پناهيده و خود را سپرده . مردم اين را شنيده شادمان گرديدند ، ولى اندكى نگذشت كه دانسته شد سيمگو در جاى خود بازميماند و عين الدوله با شرطهاى بالايى به او زينهار داده . از اين آگاهى مردم افسرده گرديدند . بدتر اين بود كه كم‌كم دانسته شد آن شرطها همه سخن بوده است و هيچيكى به كار بسته نخواهد شد . زيرا سيمگو چندان داراك نداشت كه خونبهاى كشتگانرا دهد و آنگاه تاوان دولت را پردازد . درباره افزار جنگ هم گفته ميشد چون اسماعيل آقا در مرز ايران و عثمانى مىنشيند تهيدست نتواند بود و دولت سزا نمىشمارد افزارهاى جنگى را از دست او بگيرد . تنها شرطى كه گفته ميشد به كار بسته خواهد شد آمدن برادر او احمد آقا به تبريز بود كه نوايى در دست دولت باشد و بارى جلوگيرى از نافرمانى آينده سيمگو كند . جاى افسوس بود كه پس از چند روز فيليپوف با لشگر به تبريز بازگشت و دانسته شد كه آن شرط را نيز به كار نبسته‌اند . بدينسان اسماعيل آقا را پس از آنكه