سپاه كوشيد كه بر سر اسماعيل آقا فرستد . در همان روزها نخست ماژور مير حسينخان را با ژاندارمها روانه گردانيد . سپس دسته قزاق را فرستاد . نيز از هرسو سوارها خواست و روانه گردانيد . اين كوششهاى دلسوزانه او مايه اميدى براى مردم تبريز گرديد . از مجاهدان تبريز ميرزا نور اللّه خان يكانى با يكدسته داوطلب شده روانه گرديد .
از آنسوى از تهران فيليپوف نامى را از سركردگان روسى قزاقخانه بفرماندهى اين لشگر برگزيدند و او با شتاب بتبريز آمده پس از ديدن سردار انتصار روانه شرفخانه گرديد كه به كار پردازد .
بدينسان در زمان كمى لشگرى آماده گرديد و جنگ آغاز يافت . سپاهيان چه ژاندارم و چه قزاق ، از نامرديهاى كردان خشمناك بوده از درون دل ميكوشيدند و اين بود از گام نخست پيشرفت و فيروزى در سوى دولتيان بود . سردار انتصار نيك ميكوشيد و از رسانيدن كمك و افزار بازنمىايستاد . پس از چند روزى خود نيز روانه گرديده به لشگرگاه پيوست .
با همه زمستان جنگهاى سختى در ميانه مىرفت و كردان تاب نياورده پياپى پس مىنشستند . روز چهارشنبه پنجم اسفند در پيرامون ديلمقان يك جنگ سختى رخ داد كه چهار تن از سركردگان قزاق و چند تن از سركردگان ژاندارم به خاك افتادند .
با اينهمه چيرگى از سوى دولتيان بود كه كردان را شكست دادند و شهر ديلمقان را كه كرسى سلماس است از دست آنان درآوردند .
اين فيروزى مايه خشنودى بود . اسماعيل آقا با اين شكست همهجاهايى را كه در آن چند سال با كشتار و تاراج گرفته بود از دست ميداد و تنها چهريق در دست او مىماند كه در آنجا بنگهدارى خود كوشد . دولتيان ديههاى نزديك را سنگر ساخته نشيمن گرفتند و چهريق را به تنگنا انداختند . سردار انتصار به تبريز بازگشت و فيليپوف در آنجا ماند تا كار را بپايان رساند .
كردان در چهريق به سختى افتادند و چون خود را در برابر دولتيان ناتوان ميديدند بسيارى از ايشان از سيمگو رو گردانيده به جاهاى خود رفتند . در اينهنگام سردار انتصار
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 853
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٥٣