بيك كار نيكى برخاست ، و آن اينكه نامهاى بتركى عثمانى براى سپاهيان و توپچيان ترك كه در نزد سيمگو بودند نوشت و به آنان نكوهش كرد كه با تاراجگران كرد همدست گرديدهاند و نويد داد كه اگر به تبريز بيايند از گذشته بازخواستى نكند و مهربانى دريغ نگويد . اين كار اثر خوبى داشته و يكدسته از آن سپاهيان و توپچيان از سيمگو جدا گرديده به تبريز آمدند و از كار خود پشيمانى نمودند . سردار انتصار نويد خود را به كار بسته به آنان مهربانى نمود و بخانههاى خودشان روانه گردانيد .
بدينسان پر و بال سيمگو كنده ميشد و گمان ميرفت كه به زودى بدست افتد و گرفتار كيفر خونريزيهاى چند ساله خود گردد ، ولى در اينميان يكداستان ديگرى رخ نمود ، و آن اينكه اسماعيل آقا چون خود را در جاى بيمناكى ديد بشيوه هميشگى خود و مانندگانش از در فريبكارى درآمد . بدينسان كه تلگرافى به عين الدوله والى آذربايجان كه اين زمان در زنجان مىنشست فرستاده از در فروتنى درآمد و گناهان خود را به گردن نگرفته ديگران را گناهكار نشانداده و بدينسان درخواست آمرزش و زينهار كرد .
در زمان خودكامگى اين شيوهء گردنكشان بود كه چون فرصتى مييافتند بنافرمانى برميخاستند و خونهاى بيگناهانرا مىريختند ، ولى چون دولت را توانا ميديدند و خود را در تنگنا مىيافتند اينزمان از در چاپلوسى درآمده خود را « چاكر قديم دولت » و « خانزاد جاننثار » خوانده بهانهها مىآوردند كه فلان حكمران چون با من دشمنست با دروغ مرا نافرمان بازنموده ، و سرانجام آمرزش و زينهار ميخواستند و در اينميان پولهايى براى درباريان فرستاده آنانرا بميانجيگرى برميانگيختند و بدينسان كار خود را پيش ميبردند . چون رشته در دست يكتن پادشاه ميبود همين كه او با اين لابهها و چاپلوسيها خشمش فرونشستى كار بپايان رسيدى و ديگر كسى به ياد خونهاى بيگناهان نيفتادى و پرواى كشور و ايمنى آن را نكردى .
اسماعيل آقا كه از گردنكشان كهن مىبود اين شيوه را به كار بست و عين الدوله كه از بازماندگان زمان خودكامگى ميبود درخواست را پذيرفت ، و شگفت اين بود كه در اينميان فيليپوف و سردار انتصار هردو بميانجيگرى پرداختند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 854
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٥٤