بودند گردانيده ميگويد : « خواهيد گفت مگر اينجا گورستانست ؟ ! آرى گورستانست و شما مردگانيد . شما ميگوييد : رخت نميداريم ، مگر مرده هم رخت خواهد ؟ ! . .
ميگوييد : كفش نميداريم ، مگر مرده كفش به پا كند ؟ ! . آيا شما نمردهايد ؟ ! . . اگر نمردهايد آنكسيكه پول شما را خورده و بدينسان گرسنه و لختتان گردانيده يكتن بيشتر نيست ، برويد و بكشيد و بياوريد و « حقوق » خود را بگيريد » .
اينسخنان او در سربازان چندان كارگر مىافتد كه همگى رو بخانهء سردار معتضد نهاده او را با مرأت السلطنه حسابدار سپاه كشيده و با صد خوارى آورده در سربازخانه بازميدارند . در گرماگرم اين شورش و هياهو سردار انتصار ( كه فرستنده ميرزا غفار - خان بسربازخانه او ميبود ) خود را به آنجا رسانيده بآرام گردانيدن سربازان ميكوشد ، و خود به گردن ميگيرد كه به حساب سردار معتضد و مرأت السلطنه رسيدگى كند و آنچه از ماهانه و جيره سربازان پس افتاده تا سه روز ديگر گرفته به آنان برساند .
بدينسان شورش را فرونشانده آن دو تن را از دست سربازان گرفته بخانههاشان مىفرستد .
در نتيجهء اين كار جانشينى والى هم از سردار معتضد گرفته شده و بسردار انتصار واگزارده شد . سردار معتضد با يك رسوايى و خوارى در خانهء خود نشسته به پس دادن حساب ناگزير گرديد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 850
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٥٠