تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
شهر به ياد كشتگان هزار و سيصد سال پيش سينه ميكوفتند . در سايهء اين ناشايستى كه ازو نمودار شد حال آذربايجان بدتر گرديده كار بجايى رسيد كه گروهى از بازرگانان و ديگران در تلگرافخانه گرد آمده و بسروزير تلگراف فرستاده چاره طلبيدند . از تهران بيش از اين پاسخ نرسيد كه عين الدوله بواليگرى بر - گزيده شده و به زودى روانه خواهد گرديد . ولى در همان روزها مظفر خان سردار انتصار بجاى سردار معتضد بسرلشگرى ( رئيس قشون ) آمد ، و او چون از مجاهدى برخاسته و خود مرد بسيار كوشايى ميبود از روزيكه رسيد با يك چابكى و هوشيارى كه كمتر ديده شده بود بگرد آوردن سرباز و سواره و آراستن سپاه پرداخت . اين كار او مايه اميدى براى مردم گرديد ، چنان كه خواهيم آورد در اين روزها سيمگو پافشارى در تاخت و تاز نشان ميداد ، سردار انتصار بآمادگىهايى براى جلوگيرى ازو پرداخت . در همان روزها يكداستانى در تبريز رخ داد كه چون شيرينست بگشادى آن را خواهيم نوشت : چنان كه گفتيم سردار معتضد از ماهانه و رخت سربازان دزديده بود . بنام ماهانه ششماهه دويست و هشتاد هزار تومان از ماليه گرفته و بسربازان تنها ماهانه سه ماه را داده بود ، از اين گذشته شماره سربازانى را كه در شهر ميبودند 1960 تن بازنموده و روزانه بنام هر سربازى سه عباسى پول نان دريافته بود . در جاييكه سربازان را چون شمردند بيش از 1100 تن نبودند . اين نادرستيهاى او بآشكار افتاده ولى او خود پروايى نمىنمود . سربازان لخت و گرسنه بسر ميبردند و او به روى خود نمىآورد . روز شنبه بيستم آذر ميرزا غفار خان زنوزى كه يكى از مجاهدان بنام آغاز مشروطه و خود مرد سخنگويى ميبود و اين زمان رخت سپاهى در برو داراى پايگاه « ماژورى » ميبود بسربازخانه ميآيد ، سربازان جلو او را گرفته از گرسنگى و لختى خود بگله ميپردازند ، ميرزا غفار خان پاسخى نداده و در ميان سربازخانه به روى يك بلندى ميآيد ، و بدانسان كه در رسيدن بگورستان ميكنند با آواز بلند دعاى « اللهم - اغفر للمؤمنين و المؤمنات . . . » ميخواند . سپس رو بسربازان كه در پيرامون او فراهم شده -
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 849 | احمد كسروى تبريزى