تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
داستان سال يكم و دوم مشروطه آورده‌ايم و كشاكشهاى او را با مجلس نگاشته‌ايم . سپس در زمان خودكامگى محمد على ميرزا او همچنان با مشروطه دشمنى ميكرد و ميتوان گفت از چيزهايى كه شاه قاجار را بستيزه با توده دلير ميساخت يكى هم ايستادگىهاى سخت حاج شيخ فضل اللّه بود كه با همهء نوشته‌هاى علماى نجف درباره او از راه برنميگشت . در ماه‌هاى آخر كه محمد على ميرزا بستوه آمده گاهى ميخواست با مشروطه‌خواهان از در نرمى درآيد در اينجا نيز يكى از كسانى كه جلو را ميگرفتند حاجى نورى بود . چنين ميگويند امير بهادر و كسانى را از نزديكان محمد على ميرزا بحاجى نورى سرسپردگى بوده كه هرگاه او از دشمنى با مشروطه برميگشت آنان هم برميگشتند . هرچه هست حاج شيخ فضل اللّه بزرگترين بدخواه مشروطه شناخته شده و نامش بر زبانها افتاده بود و در ماه‌هاى آخر خودكامگى محمد على ميرزا كه آقا سيد على يزدى و پارهء ملايان ديگر فرصت را از دست نداده مشروطه‌خواهى نمودند و خود را از بدنامى بيرون آوردند و حاج شيخ فضل اللّه تنها ماند كينه مردم برو فزونتر گرديد و كار به آنجا رسيد كه با همه چيرگى محمد على ميرزا كسانى آهنك كشتن او را كردند و كريم نامى گلوله به او انداخت ولى چندان كارگر نيفتاد و خود كريم دستگير شد . بارى پس از برافتادن محمد على ميرزا حاج شيخ فضل اللّه را نيز با چند تن از بستگانش بگرفتند و در محكمه ببازپرس و داورى پرداختند و درباره او نيز حكم كشتن دادند . ما از اين محكمه و از داوران آن و چگونگى محاكمه هيچگونه آگاهى نداريم و اين شگفت كه با آنهمه روزنامه‌ها كه همين هنگام آغاز شده بود و سپس شماره آنها بسيار فزونتر گرديد در اين باره‌ها چيزى نوشته نشده . « 1 » حاج شيخ فضل اللّه را گويا روز نهم مرداد بدار آويختند و اينست روز هشتم سيم تلگراف را ميانه تهران و نجف آزاد گزاردند تا هر كسى كه خواستار بود بىآنكه پولى بپردازد . بنجف تلگراف كرده از علماى آنجا درباره شيخ نورى پرسش كند و اين از بهر آن بود كه مردم عامى نشورند و چنين ميگفتند علماء نجف او را بيرون از دين و خونش را هدر گردانيده‌اند . پرفسور براون چيزهايى را درباره هنگام دار آويختن شيخ نورى آورده كه ما آگاهى درستى نداريم ولى اين
هامش
( 1 ) گويا چند ورقى جداگانه درباره اين محاكمه‌ها چاپ شده بوده ولى ما آنها را نديده‌ايم .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 66 | احمد كسروى تبريزى