آن بباز كردن مجلس كوشد . درباره مجلس از همان روزها دستور برگزيدن نمايندگان داده شد . اما درباره محمد عليميرزا يكرشته دشواريها بميان آمد . زيرا پارهء گوهرهاى ( جواهرات ) پادشاهى كه در دست او بود با خود بسفارتخانه برده و همچنين ميخواست بازپس ندهد . از آنسوى ديههايى كه در آذربايجان و ديگر جاها داشت بايستى بدولت واگزار نمايد . نيز وامهاى گزافى كه ببانك روس و ديگران داشت بايستى آنها را بپردازد و يا دولت پرداختن آنها را به عهده گيرد . اين دشواريها تا چند هفته زمينه كشاكش و گفتگو ميانه او و كميسيون گرديد چنان كه خواهيم آورد .
اين را در جاى ديگرى گفتهايم كه دولت از سالهاى دراز تنگدستى داشت و در ماههاى آخر بيكبار دست محمد على ميرزا بسته شده بود و بارها ميكوشيد از دو دولت روس و انگليس وامى دريابد و نميتوانست . در اينهنگام دولت نوين نيز با آن سختى دچار آمده و راهى جز گرفتن پول از توانگران بعنوان اعانه نميديد و چون بيشتر درباريان پيشين و بدخواهان آزادى توانگران بودند فرصت نيكى بدست دولت افتاده از هركدام اندازه گزافى طلبيده و با زور سرپنجه مجاهدان از همگى دريافت مينمود .
اين كار بدى نبود اگر با همه يكسان رفتار مينمودند و كسانى را ناديده نمىانگاشتند از كسانى كه اندازه گزافى دريافت داشتند ظل السلطان بود كه همين كه برافتادن محمد على ميرزا را شنيد به خاك ايران درآمد ولى در گيلان بندش كردند و تا پول هنگفتى ( صد هزار تومان ) نگرفتند آزادش ننمودند « 1 » .
ديگرى از كارها دنبال كردن دشمنان مشروطه و كيفر دادن به كسانى از ايشان بود كه پنج تن را نابود كرده و چند تن را بزندان انداختند و يا از تهران بيرون كردند .
در چنين هنگامى كه پس از قرنهاى دراز در ايران حكمرانى توده بنياد مييافت اگر دلها پاك بود و دستهاى آلوده بكارها نمىپرداخت و محكمهاى از داوران پاكدامن برپا شده بگناه همگى رسيدگى ميشد از اين راه بنياد استوارى براى كارهاى آينده گزارده مىگرديد .
ولى اينها هيچيك در ميان نبود و تنها كسانى گناهكار و شايسته داورى شمرده ميشد كه
هامش
( 1 ) ميانه سردار اسعد و ظل السلطان دشمنى ديگر نيز بود و آن اينكه ظل السلطان پدر سردار اسعد را كشته بود ، در اين پيشآمدها پاى آن كينه ديرين نيز در ميان بوده