روزنامه براى هميشگى بسته شد و بر سيد حسن حكم سه سال زندان دادند . زيرا در شماره شش روزنامه گفتارى چاپ كرده بود كه نكوهشهاى بسيار از عرب داشت .
اين را در جاى ديگر گشادهتر خواهيم گفت كه اين سردستگان آزادى و شناختگان كه محمد عليميرزا از ايران بيرون كرد و دستهدسته در قفقاز و استانبول و اروپا پراكنده شدند و يكسال كمابيش در آنجاها درنگ داشتند چون آراستگى آن كشورها و پيشرفت كار اروپا را ميديدند و از اينسوى پريشانى ايران را به ياد ميآوردند به خود ميشوريدند و با انديشههاى كوتاه خود هر يكى مايه پريشانى شرق را چيز ديگرى ميپنداشت و هركدام از پيشرفتهاى اروپا يك گوشهء آن را بسيار پسنديده سرچشمه فيروزيهاى آن ميشمرد . اينست اين هنگام كه دوباره بايران بازگشتند رهآوردهاى شگفتى از پندار و انگار با خود آوردند و همين كه از راه رسيدند به بيرون ريختن آنها پرداختند . اگر روزنامههاى آن زمان را ديده باشيد هنگامه شگفتى برپا كردهاند و خود يكى از زيانهاى بزرك پراكندن اين پندارهاى نابجا و نارسا بوده . يكدسته از آنان پايه پريشانى شرق را دين اسلام ميشمردند و بىآنكه از تاريخ آگاهى درستى داشته اين بدانند كه ميانه پيدايش اسلام و اين زمان ما سيزده قرن بيشتر گذشته است و در اين زمان صد ناروايى ميانه مردمان رواج گرفته و چندين پيشآمد بنيانكنى از داستان مغول و تيمور و مانند آن پديد آمده كه مايهء پريشانى شرق اينها بوده چيزى نادانسته از روى گمان نگارشهايى مينمودند و داد نادانى ميدادند . در شماره شش حبل المتين نيز چنين گفتارى بود و نويسندهاش نام برده نشده . ملايان چندان شوريده بودند كه كشتن سيد حسن را ميخواستند ولى سپس از خود آنان كسانى بميانجيگرى برخاست و داستان با سه سال حكم زندان بپايان رسيد . « 1 »
هامش
( 1 ) داوران اين محكمه را ميشناسيم . يكى از آنان كسى است كه در محكمه باغشاه نيز داور بوده است و اين نمونهاى از نادانيگريهاى آن روز تهران است .