اندازه را درست ميدانيم كه حاج شيخ فضل اللّه چون بپاى دار رسيد خود را نباخت و رشته خويشتندارى را از دست نداد و بخونسردى با مردم سخنانى گفت .
پس از آن نوبت بآجودانباشى نامى رسيد كه او را نيز در ميدان توپخانه بدار زدند ولى ما آگاهى درستى ازو نداريم و گويا چندان گناهى نداشته است .
پس از همه نوبت بمير هاشم دوچيى رسيد . ما اين را بهتر ميشناسيم تا ديگران را و كارهاى او را در تبريز از آغاز مشروطهخواهى تا هنگاميكه انجمن اسلاميه را برپا كرد و پس از آن جنگهاى دوچى و سرخاپ با ديگر محلهها آغاز شد در بخشهاى دوم و سوم تاريخ مشروطه نوشتهايم . بايد گفت گناه آن خونريزيها بيش از همه به گردن اينمرد و ملايان اسلاميهنشين بود . و گرنه اگر محمد عليميرزا سپاه بر سر تبريز ميفرستاد جنك با ايشان در درون شهر رخ نميداد و آن سختى را پيدا نميكرد . پس از برافتادن دوچى در مهرماه 1287 كه اسلاميهنشينان پراكنده شدند و مجتهد و امام جمعه و ديگران هر يكى بديهى خزيدند و بگوشهنشينى پرداختند مير هاشم از پشتگرمى كه بمحمد عليميرزا و امير بهادر داشت و آنگاه خود مرد جنبنده و ناآرامى بود بگوشهنشينى خرسندى نداده روانه تهران گرديد و پس از رسيدن باينجا يك بار نزد محمد عليميرزا رفت . ولى پس از آن ديگر نامى ازو در ميان نبود و ما هيچگونه آگاهى درباره ماههاى آخر او نداريم تا هنگاميكه روز دوشنبه هفدهم مرداد در ميدان توپخانه در جلو نظميه بالاى دارش ميبينيم . پس از برافتادن محمد عليميرزا اين هم با جامه ناشناس از تهران بيرون رفته بوده ولى در لواسان گرفتار شده و بشهرش آوردند و چون او نيز گناهانش درخور پوشيدن نبود محكمه بيدرنك حكم كشتن داد و چون در ميدان توپخانه بدار آويختند گناهانش را بر تختهاى نوشته از روى سينهاش آويزان كردند .
مينويسند او چون گرفتار شد هزار ليره زر در بغل داشت كه بايد گفت بهاى دين و آبرو و جانش بوده و از محمد عليميرزا و اين و آن دريافته بوده .
از مير هاشم سخن شگفتى بازميگويند و آن اينكه در آغاز جنبش تبريز كه مردم بقونسولگرى انگليس پناهنده شدند و اينمرد يكى از پيشروان بود و بارها جلو مردم ايستاده از مشروطه ستايش ميكرد و سود آن را باز مينمود يكروز در ميان سخنانش
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧