تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
چندروزه قاطرچيان و كشتن ميرزا عنايت و پيش‌آمدهاى ديگر كه ما در تاريخ مشروطه آورده‌ايم از كارهاى او بوده . هم نوشته‌ايم كه دار الشورى درباره او و همدستانش پافشارى نشان داد كه با همهء پشتيبانى محمد على ميرزا او را با اسماعيل خان و سيد كمال مقتدر نظام دستگير كرده چوبكارى نمودند و سپس هر چهار تن را بكلات فرستادند . ليكن پس از بمباردمان دار الشورى محمد على ميرزا تلگراف كرد ايشان را آزاد كردند و باشكوه و پذيرايى فراوان روانه تهران كردند كه بهر شهرى كه ميرسيدند كاركنان دولتى پيشواز و پذيرايى از ايشان مينمودند و چون بتهران نزديك شدند محمد على ميرزا چهل اسب كه هشت اسب دم‌قرمز دولتى ميان آنها بود بجلو ايشان فرستاد و درباريان پيشواز با شكوهى كردند و در باغشاه ميهمانى بنام آنان دادند . از اسماعيل خان و مقتدر نظام آگاهى نداريم چه شدند و چه كردند شايد از سرگذشت خود پند آموخته پى كار خويش رفتند كه پس از آن ديگر نامى از ايشان برده نشده . سيد كمال در تهران بود و پس از برافتادن محمد على ميرزا بقره‌داغ گريخته برحيم خان پناه جست . « 1 » اما صنيع حضرت اين‌بار بيش از پيش با مشروطه‌خواهان دشمنى مينمود و در روزهاى آخر كه آزاديخواهان بتهران نزديك ميشدند و محمد على ميرزا از بهر نگهدارى خود شهر بسيج سپاه ميكرد صنيع حضرت دسته‌اى از اوباش را بر سر خود گرد آورده و به آنها تفنك و فشنك داد و چنان كه گفتيم بهارستان و مسجد سپهسالار سنگر او و پيروانش بود كه در برابر آزاديخواهان ايستادگى نتوانسته در يك جنك كوتاه آنجا را از دست هشتند . پس از پناهندگى محمد - على ميرزا بسفارت روس اينمرد نيز بيم كرده نهان گرديد . ولى زود دستگير افتاد و بمحكمه سپرده شد و چون سيه‌كاريهاى او درخور پوشيدن نبود محكمه حكم بكشتن داد و همان روز ششم مرداد كه مفاخر را در بيرون شهر تيرباران كردند اين را نيز در درون شهر در ميدان توپخانه از همان درختى كه ميرزا عنايت را بدار آويخته بودند آويزان كردند . انبوهى از مردم در ميدان و پيرامون آن از بهر تماشا گرد آمده بودند . پس از آن نوبت بحاج شيخ فضل اللّه نورى رسيد . از اينمرد هم سخن بسيار در
هامش
( 1 ) پس از آن بتبريز آمده و نام خود را ديگر ساخته چندسالى در آنجا ميزيست و كنون در تهرانست .