را كه ميبايست برنداشتند ولى كوششها و جانبازيهاى مجاهدان بارى اين نتيجه را داد كه لكه ننگ پيشآمد سوم تير 1287 را از دامن تاريخ ايران بشويد .
اين را سفير روس خواستار شده بود كه لياخوف ببهارستان آمده و خود را بسرداران آزادى سپارد و زينهار خواهد و آنان زينهارش بخشند و راه دهند از ايران بيرون رود و خواهش كرده بود يكى از سران آزادى تا بانك شاهنشاهى كه نزديكترين جا بميدان توپخانه و قزاقخانه بود آمده او را بدرقه نمايد . بدينسان كشنده ميرزا جهانگير خان و ملك المتكلمين از ايران بيرون رفت و كيفر خود را نديد ولى پس از چندى در قفقاز با دست گرجيان كشته گرديد . « 1 »
محمد عليميرزا كه زير بيرق بيگانه پناهنده شده و خود رشتهكارها از هم گسيخته بود بايستى سران آزادى چارهاى جويند و راهى باز كنند و چنين پيداست كه سردار اسعد و سپهدار و ديگر همدستان ايشان انديشهاى در اينباره نداشتند اين بود هنگام پسين انبوهى از ملايان و درباريان و آزاديخواهان و بازرگانان در بهارستان گرد آمدند و انجمنى بنام مجلس عالى برپا نموده با سردار اسعد و سپهدار و ديگران فراهم نشسته بگفتگو درآمدند و چون از انبوهى كارى پيش نميرفت يك كميسيونى از بيستواند تن برگزيده رشته را بدست ايشان سپردند و اين كميسيون كه بيشتر اندامهاى آن از سران آزاديخواهان بودند از همان ساعت به كار پرداخته محمد عليميرزا را از پادشاهى برداشت و پسر سيزده ساله او احمد ميرزا را بپادشاهى ايران برگزيده عضد الملك رئيس ايل قاجار را پيشكار او گردانيد . همانساعت نوشتههايى در اينباره نوشته شده براى فرستادن نزد محمد عليميرزا و احمد شاه و سفارتخانهها و ديگر جاها آماده گرديد . نيز چگونگى با تلگراف بعلماى نجف و بشهرها آگاهى داده شد . و چون كابينه نيز از ميان رفته و كسى بعنوان وزير يا رئيس الوزراء در ميان نبود كميسيون كسان پائين را بوزيرى برگزيد :
هامش
( 1 ) پس از شورش بولشويكى لياخوف بجنرال دنيكين پيوسته بود ، سپس در سال 1299 گريخته بباتوم آمده و در تابستانگاه خود نشيمن گزيد و يكروز كه همراه سركرده انگليسى از كوچههاى باتوم ميگذشت سه تن به او برخورده و با رولور بشليك پرداختند و او پس از چند ساعت در بيمارستان درگذشت . چنين گفته شد كميته دستور كشتن او را داده بود .