هريكى با دستهء خود ، پيش آمده و بنام ايرانيگرى ياورى بكوچندگان نمودند .
ليكن اينها جز چندگاهه نبود ، و پس از پس نشستن كوچندگان از اسپهان و آن پيرامونها اينان هر دستهاى بجاى خود بازگشته و همچنان براهزنى پرداختند .
نايب حسين و پسرانش هم كه بازگشته بودند ، بدستيارى پشتيبانانى كه در تهران مى - داشتند از دولت آمرزش و ايمنى گرفتند و باز در كاشان نشيمن يافتند . اينبار حكمرانى بايشان داده نشد و تنها قراسورانى راهها بماشاء اللّه خان سپرده گرديد .
با اينهمه چنان كه گفتيم در نهان از پيشهء خود دست برنميداشتند و با جعفر قلى و رضا جوزانى ، و همچنين با رجبعلى و خليل كه تازه پيدا شده بودند و هر يكى با دستهاى آشكاره راهزنى و دزدى ميكردند ، در نهان بستگى ميداشتند .
بدينسان چند دسته باهم يكى گرديده و تفنگ و افزار جنگ فراوانى پيدا كرده و داراك و كالاى بسيار اندوخته و يك نيروى بزرگى در برابر دولت پديد آورده و همچون الموتيان در زمان سلجوقيان ، كشورى در ميان كشور ساخته بودند . همين بيشتر از هر چيزى بآبروى دولت برميخورد . راهها بسته شده ، و آمدورفت بريده گرديده ، و ايمنى از ديهها و آباديها برخاسته بود .
در همان ماههاى نخست كابينهء وثوق الدوله ، رجبعلى با دسته خود كه نزديك بپانصد تن ميبودند بنطنز تاخته آنجا را تاراج كردند و بمردان و زنان آزار بسيار رسانيدند .
تاراجديدگان بقم آمده با تلگراف از تهران دادخواستند . وثوق الدوله كه ميخواست آنانرا براندازد اين را فرصت دانسته يكدسته ژاندارم با توپ بر سر راهزنان فرستاد .
چراغعلى خان نيز كه هميشه هوادارى از دولت نمودى با دسته خود به آنان پيوست ، و اين نيرو دزدان را دنبال كردند و زدوخورد نمودند و آنان را بشكستند . بسيارى از ايشان كشته و شصت تن دستگير گرديد . خود رجبعلى با كسانى گريخته جان بدر برد .
از دستگيران چند تن را در كلپايگان بدار زدند تا مايه دلسردى ستمديدگان باشد و ديگران را با خود بتهران آوردند . از اينان نيز چهار تن را كه از پيشروان ميبودند در باغشاه بدار آويخته و ديگرانرا بزندان سپردند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 805
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٠٥