و جعفر قلى و چراغعليخان كه هر يكى دسته ديگرى بر سر خود ميداشتند ، و همچنين رجبعلى و خليل كه تازه پيدا شده و دسته پديد آورده بودند ، در آشكار و نهان راهزنى و تاراجگرى مينمودند .
داستان نايب حسين را نوشتهايم ، اينمرد از آغاز مشروطه بدزدى و راهزنى پرداخت ، و چون در آنهنگام چند سال در ميان آزاديخواهان با محمد عليميرزا كشاكش ميرفت و حكمرانان كه در شهرها جانشينان محمد عليميرزا ميبودند نه تنها از دزدان و راهزنان جلو نمىگرفتند ، به آنان نگهدارى و پشتيبانى نيز مىنمودند ، در آن چند سال نايب حسين فرصت يافته دستهاى بر سر خود گرد آورده و پول و كاچال و افزار بسيار پيدا كرد ، و براى خود دستگاه فرمانروايى چيده در كاشان نشيمن گرفت .
پس از فيروزى آزاديخواهان و برافتادن محمد عليميرزا كه كارها يكرويه گرديد ، از تهران چندبار سپاه بر سر او فرستاده شد . ولى در هر بار نايب حسين پس از اندكى جنگ نايستاده بكوه و بيابان گريخت . و پس از بازگشتن سپاه دوباره بازآمد . چنين گفته مىشد بختياريان كه اين زمان در تهران چيره مىبودند و سپاه و سركرده از ايشان فرستاده ميشد برافتادن راهزن كاشان را نمىخواستند و رويه - كارى مينمودند .
بدينسان نايب حسين چند سال با راهزنى ميزيست و در اين ميان تفنگ و افزار بسيار اندوخت و از سوى ديگر پسرانش ماشاء اللّه خان و ديگران بزرگ شده و هر يكى سردستهاى گرديدند .
پس از پيشآمد التماتوم روس و بسته شدن دار الشورى در سال 1291 ( 1330 ) ، چون رشته كارها بيكبار از هم گسيخت و ناتوانى دولت بيش از اندازه گرديد نايب حسين با دلآسودهتر به كار پرداخت و دست ستم بداراك مردم كاشان و آن پيرامونها باز كرد .
كاشانيان بناله و فرياد برخاستند و دستهاى از آنان در تهران بدادخواهى كوشيدند و ستمگريهاى نايب و پسرانش را بروزنامهها نوشتند . با اينهمه از تهران بجاى سپاه فرستادن و داد مردم خواستن بدلجويى از نايب و پسرانش كوشيدند . بدينسان كه حكمرانى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 803
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٠٣