كاشان و نطنز ، و همچنين نگهدارى آن راهها را به آنان سپردند .
اين رفتار از يكسو ببيباكى نايب و كسانش افزود و ستم آنانرا بيشتر گردانيد .
زيرا اينبار بگرفتن ديه و زمين مردم نيز برخاسته و بيباكانه آقا على پيشنماز كاشان را كه با ايشان همراهى نشان نميداد نابود گردانيدند . از يكسو نيز كسان بسيارى رفتار نايب حسين را سرمشق گرفته بپديد آوردن دستههاى راهزنى پرداختند .
شگفتتر آنكه نايب و پسرانش ، بىآنكه رشك همكارى نشان دهند خود بپديد آوردن چنان دستههايى ميكوشيدند و كسانى را از پيروان خود بجدا شدن و دسته بستن واميداشتند . همانا سود خود را در فزونى راهزنان و دزدان ميديدند . بگفته يكى از روزنامههاى تهران « كاشان دار الفنونى براى ياد گرفتن فنون دزدى و راهزنى » شده بود كه كسانى پس از آنكه چند سال در زيردست نايب كار ميكردند شيوه دزدى را ياد گرفته بيرون ميرفتند .
با آن چشمپوشى دولت از گناهان نايب حسين و پسرانش و با آن پوليكه سالانه به آنان ميپرداخت ، و با آن شكوه و داراك فراوانى كه خود اندوخته بودند ، باز دست از پيشهء خود برنميداشتند ، و چون با چراغعليخان بختيارى در ميانه دشمنى ميداشتند و پياپى زدوخورد ميكردند ، و هر يكى آن ديگرى را « اشرار » ناميده از دولت توپ و سپاه ميخواست كه « دفع اشرار » كند ، دولت از فرصت سود جسته از تهران يكدسته ژاندارم با توپخانه بفرماندهى ماژور نيسترم سوئدى فرستادند كه بكاشان رفتند و بهمدستى چراغعلى خان با نايب و پسرانش جنگ كردند و او را شكسته و از كاشان بيرون راندند .
اين در پاييز سال 1292 بود ، و چون در همان هنگام در تهران داستان كوچ پيش آمد كه دستههايى از دموكراتها و ديگران بآهنگ جنگ با روس از تهران كوچيده در قم نشيمن گرفتند نايب حسين و پسرانش نيز كه بدژى پناهيده و خود را زبون ميديدند به آنان پيوستند و بدينسان دزدان بدنام بميان آزاديخواهان و مجاهدان درآمدند .
چنان كه نوشتهايم در آن پيشآمد چراغعلى خان و جعفر قلى و رضا جوزانى نيز
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 804
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٠٤