سوار و سرباز و مردم شهرى كشته شده و تنهاشان در كوچهها ريخته بود . از مجاهدان نيز كسانى جان باخته بودند ولى تنهاى اينها را در مسجد سپهسالار نگه ميداشتند . تا غروب جنك به سختى پيش ميرفت . شب آدينه معز السلطان و همراهانش با قورخانه و توپ بتهران رسيده بمجاهدان پيوستند . همانشب گفتگو از زينهارخواهى لياخوف و قزاقها پيش آمد . با اينهمه جنك ميانه آنان با يفرمخان به سختى پيش ميرفت . به نوشته كتاب آبى در اين سه روز سيصد تن كمابيش از دو سوى كشته گرديدند .
روز آدينه بيست و پنجم تيرماه ديگر جنگ رخ نداد و دو ساعت كمابيش از روز ميگذشت كه با تلگراف از شميران خبر رسيد محمد على ميرزا بسفارت روس رفته و زير بيرق بيگانه پناهنده شده . يكساعت ديگر مستر چرچيل و مسيو بارنفسكى بفرستادگى از سفارتخانههاى خود به شهر آمده چگونگى را بسردار اسعد و سپهدار آگاهى دادند و به همان دم لياخف و قزاقخانه زينهار خواسته از جنگ و ايستادگى بازگذشتند . بدينسان كشاكش آزاديخواهى و خودگامگى پس از سيزده ماه كمابيش ( از سوم تير 1287 كه محمد على ميرزا مجلس را بتوپ بست و همانروز در تبريز جنگ آغاز شد تا 25 تير 1288 ) بپايان رسيد .
محمد على ميرزا از ديرباز نوميد شده اين كار را كه امروز كرد در انديشه داشت ولى ميخواست آخرين روز خود را به كار بياندازد . امروز نيز اگر شتاب نميكرد شايد راه بهتر ديگرى پيش مىآمد و بارى ننگ پناهندگى زير بيرق بيگانه را بر خود هموار نميكرد . تو گويى كيفر نادانىها و سيهكاريهايش بود كه به اين آلودگى نيز دچار گردد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٩