بقاسمآباد رسيده بوده و آهنگ تاختن بر مجاهدان داشته كه در اينميان دسته يفرمخان از دور پديدار ميشوند . امير مفخم فرصت را از دست نداده بر آن سر مىشود بنيرنگ دور ايشان فراگيرد و همه را دستگير نمايد و چنان كه مىبينيم كار خود را فيروزانه پيش برده و نزديك بانجام رساند . ولى يفرم همين كه چگونگى را دريافت خود را نباخته دستور جنگ داد و چون ميدان تنگ بود مجاهدان دست بده تيرها كرده و با ورزيدگى كه در به كار بردن آنها داشتند دشمن را از خود دور گردانيدند و ميدان بازكردند . خود يفرم چند تن را كه گردش گرفته بودند به خاك انداخت و بيدرنگ سوار شده با تفنگ بجنگ پرداخت . اين يكى از شگفتترين پيشآمدهاى اين جنگهاست . در اين پيشآمد كاردانى و دليرى پرارجى از يفرمخان پديدار شد . بختياريان با آن چيرگى كه پيدا كرده بودند در جلو نايستاده پس رفتند . در اين گيرودار چهار تن از فداييان نامى ( دو تن مسلمان و دو تن ارمنى ) به خاك افتادند و اگر نوشته همراه يفرم را براست بداريم از بختياريان هفتاد تن آدمى و صد و بيست اسب كشته گرديد ( ولى گويا گزافهآميز باشد )
جنگ همچنان برپا بود . در اينميان سردار اسعد از آواز تفنگها چگونگى را دريافته دستههايى را از سواران خود از سوى ديگر بجنگ فرستاد . دو توپى كه شورشيان گيلان داشتند نيز از پشت سر رسيد . كشاكش تا غروب برپا و مجاهدان گامبگام پيش ميرفتند و پيش از آنكه آفتاب فرورود خود را ببادامك رسانيده آنجا را فروگرفتند و سنگرگاه خود ساختند .
اينجنك بنام بادامك شناخته شده . در اينجا هم يك تن ديگر از فداييان نامى كشته گرديد . نيز از بختياريان سردار اسعد يازده تن به خاك افتاد كه هشت تن از سر - دستگان بودند . بيست تن نيز زخمى شدند . از دولتيان دانسته نيست چه كشته گرديده . « 1 »
امير مفخم امروز خود را فيروز دانسته و از اينكه ده تن بيشتر از شناختگان آزاديخواهان را كشته شده بود بتهران مژده فرستاد .
هامش
( 1 ) شايد نوشتهء همراه يفرم كه مينويسد از دولتيان هفتاد تن آدمى و صد و بيست اسب نابود گرديد از آن همهء روز باشد .