تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
برزگر بطوريكه مىشنويم از سه چهار نفر تجاوز نمىكنند . حزبى كه مى - گويند فعلا داراى چهل و پنجاه نفر جمعيت شده است فرقه وداديون و يا اتحاد ملى مىباشد . . . » يك راه كوششى كه كسانى براى رسيدن بنمايندگى برگزيده بودند اينكه حكمرانهاى شهرها را از بستگان و زيردستان خود گردانند و براى اين كار فشارها به دولت مىآوردند و خواهشهاى پياپى ميكردند و اين يك گرفتارى براى دولت گرديد ، و در نتيجه اين گرفتارى و برخى انگيزه‌هاى ديگرى كه بيرون نيامد ، نزديك به آخر - هاى ارديبهشت بود كه وثوق الدوله كناره‌جويى خواست و چند روزى كابينه به كار نمى - پرداخت تا دوباره به خواهش شاه و ديگران به كار بازگشتند . در اين زمان يك پيش‌آمد بدى در تهران آدمكشىها بود . كسان تند انديشه بيباكى از آشفتگى كارها و از ناتوانى دولت فرصت جسته و بىآنكه يك خواست ارجمندى در انديشه دارند و گناهكار از بيگناه جدا گردانند بآدمكشى پرداختند . نخستين داستان از اين گونه كشتن ميرزا اسماعيل خان رئيس انبار دولتى بود كه روز شنبه بيست و هشتم بهمن رخ داد . نزديك بغروب هنگاميكه او از اداره گندم بازمىگشته در نزديكى گارماشين دو تن بجلو آمده و بدستاويز آنكه سخنى ميداريم نگه داشتن درشگه را خواستار مىشوند و همين كه درشگه مىايستد با تپانچه به شليك مىپردازند و در زمان گريخته ناپديد ميشوند . درشگه‌چى او را باداره شهربانى ميآورد و در ميان راه بدرود زندگى ميگويد . با همه كوششهاى شهربانى كشندگان بدست نيامدند . دومين داستان كشتن كريم دواتگر بود كه شب آدينه دوازدهم ارديبهشت رخ داد . در يكى از كوچه‌ها مردم يكى را ديدند ميگريزد و ديگرى او را دنبال مىكند و چون بنزديك رسيد از پشت سر با تپانچه شليك كرد و چون او افتاد خود بگريخت و بيرون رفت . پاسبانان زخمى را كه كريم بوده ، برداشتند و بشهربانى آوردند و تا چند ساعتى كه جان داشت پرسشهايى از او كردند و در اين ميان چگونگى كشته شدن ميرزا اسماعيل خان هم دانسته گرديد .