دنبال كردند . بار ديگر شبانه در شاهآباد جنگ ديگرى رخ داد و قزاقان تا بامداد ايستادگى كرده پس از آن ديه را رها نمودند . مجاهدان آنجا را گرفتند و دستههايى از ايشان از دنبال قزاقان رفتند در اينميان يكدسته چهارصد تن از قزاق از شهر تازه رسيده از جلو مجاهدان درآمدند و جنگ سختى درگرفت و چون مجاهدان كوفته و پراكنده بودند و توپ در دسترس نداشتند بتاخت سختى كه قزاقان كردند ايستادگى نتوانستند و شكست بر ايشان افتاد و بازگرديدند و تا كرج پسنشستند و چندان دلباخته بودند كه اگر ايستادگى يفرم و سركردگان نبود آنجا را نيز رها مينمودند . اين شكست روز سيزدهم تيرماه رخ داد و چون خبر بتهران رسيد درباريان را دل رفته بجاى آمد و شادى نمودند و چنين پنداشتند جلو مجاهدان را بيكبار خواهند گرفت ولى خواهيم ديد از اين شكست چندان اثرى پديد نيامد .
در اينميان از اسپهان سوارگان ديگر بسردار اسعد مىپيوست و او روز يازدهم تيرماه از قم بيرون آمده بعلىآباد آمد و چون امير مفخم با دستهاى از بختيارى به هوا - دارى شاه در حسنآباد نشيمن داشت و او يگانه بختيارى بود كه در هوادارى از محمد - عليميرزا پافشارى داشت و ديگران همگى بسردار اسعد پيوسته بودند سردار اسعد راه را برگردانيده برباطكريم درآمد و در آنجا نشيمن گرفت و از آنجا با لشگرگاه سپهدار در كرج پيوستگى پيدا كرد .
در اينهنگام بار ديگر نمايندگان روس و انگليس بكوشش برخاستند ، روز يازدهم تيرماه محمد عليميرزا انجمنى در دربار برپا نموده نمايندگان دو دولت را نيز به آنجا خواند و با آنان چگونگى را گفتگو كرد . اينان كه خودشان خواستار بودند از پيش آمدن مجاهدان بسوى تهران جلوگيرى كنند و ما از كتاب آبى ميبينيم در اينباره دستور غدغنآميز از لندن داشتند اين گفتگوى دربار را دستاويز گرفته بار ديگر پا بميان نهادند و از هر سفارتخانه دو نفر برگزيده ماجور استوكس را همراه مسيو بارنسكى بپيش سپهدار و مستر چرچيل را همراه مسيو رمناسكى بنزد سردار اسعد فرستادند . ماجور - استوكس با همراه خود پس از پيشين روز سيزدهم به كرج رسيده با سپهدار و ديگران گفتگو نمودند و آنچه ديدند و شنيدند برشته نگارش كشيدند كه در كتاب آبى آورده
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٣