تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
داستان اين جنگهاى شش روزه را در كتاب آبى انگليس و در كتاب داود فريزر « 1 » و جاهاى ديگرى نوشته‌اند . نيز خود سردار اسعد بكوتاهى ياد كرده و يكى از همراهان يفرمخان يادداشتهايى داشته كه در دست ماست . ولى هيچيكى از اينها درست ننوشته و هركدام نارسايى ديگرى دارد . اينست ما همه را باهم سنجيده و از رويهمرفتهء آنها داستانى بكوتاهى مىنگاريم : چنان كه نهاده بودند روز شنبه پيش از دميدن روشنائى يفرمخان با فداييان دلير خود از قراتپه بيرون آمده بآهنگ بادامك بپيشرفت پرداخت ليكن چون چند ميل راه پيمود ناگهان از پشت ديوارهاى باغها كه بر سر راه بود تيرهايى بسوى ايشان آمد . يفرمخان چون گمان نداشت دشمن به آن نزديكى باشد در شگفت شد و كسى را براى جستجو فرستاد . اين كس رفته آگاهى درستى نياورد . يفرم به گمان اينكه دسته‌اى از كسان سردار اسعد در آن نزديكى هستند و ناشناخته كارى ميكنند پرواى تيرها را نكرده دستور پيشرفت داد ولى ناگهان دستهء انبوهى را از سواران بختيارى ديد كه شليك‌كنان از روبرو پيدا شدند و بسوى ايشان روانه گرديدند . يفرمخان گمان ديگر نبرده يقين كرد كه جز كسان سردار اسعد نيستند ( در كتاب آبى مىنويسد سواران بيرق سرخ آزاديخواهان را نيز بدست گرفته بودند و اين بيشتر از هر چيز مايهء بدفهمى يفرمخان گرديد ) و اينست بفداييان دستور داد خود را بدره‌اى در آن نزديكى كشيدند و از اسبها پياده شدند و اميد داشت در آنحال بختياريان از بدفهمى درآمده خواهند شناخت ايشان كيان ميباشند و از شليك دست برداشته پاى دوستى جلو خواهند گزاشت . ليكن سخت در شگفت ماند چون ديد كه سواران گرد ايشان را فراگرفتند و دست برآورده تفنگهاى چند تن از فداييان را گرفتند . در اين هنگام بود كه يفرم دانست فريب‌خورده و سخت به - تنگنا افتاده . چگونگى اين بوده كه امير مفخم با سواران خود شبگير كرده نزديك بامداد
هامش
( 1 ) خبرنگار انگليسى كه گفته‌ايم در آن روزها در تهران درنك داشت و چنان كه مينويسد برزمگاه رفته جنگ بادامك را با ديده خود ديده و آن را بگشادى و درازى ميستايد . ولى ما چون ميدانيم او و همكاران او دل با ايرانيان صاف نداشتند بنگاشته‌هاى او ارج ننهاده‌ايم .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 55 | احمد كسروى تبريزى