بقيه ما را خوف و هراس بيشتر مىشد و اهالى و سپاهيان عازم فرار بودند ، ولى چون اطراف شهر و دهات از سپاه جلوها مملو بود راه گريز نيافته منتظر تاريكى شب بودند . ناچار در بروج مشغول دفاع بوده در محافظت شهر ميكوشيدند . طرف عصر كار محاربه بالكليه سختتر گرديد بطوريكه اهالى بيچاره عموما درهاى خانههاى خود را بسته با مختصر آذوقه از دست عيال و فرزندان خود گرفته در قرب دروازه صدقيان جمع شده منتظر تاريكى شب و عازم فرار بودند . چندين هزار اطفال و زنان در قرب دروازه جمع و نالان و گريان بودند و اتصالا گلولههاى توپ و تفنگ به شهر مىباريد .
به قدر صد نفر از زنان در آن اجتماع اولاد خود را گم كردند ، هركسى وانفسا گويان مدهوش و حيران راه فرار و نجات خود را مىجست . نيمساعت از غروب گذشته بود كه سپاه جلوها با قهر و غلبه از دروازه اهرنجان داخل شهر شده اهالى را مقتول و خانهها را مىسوزانيدند . از دروازه پيهجك لشگر هم محاربهكنان خارج ميشدند و بعضى هم از بروج خود را به زير انداخته و مىگريختند . سپاه جلو از هر طرف فراريان را تيرباران مينمودند ، اطراف شهر از جنازهها مملو گرديد . خندقها از نعشها پر گرديد . بسيارى از زنان كودكان شيرخوار خود را برود انداخته مىگريختند .
اختصارا در آنشب تاريك از شهر ديلمقان و از صحرا و بيابان فرياد طفلان و نسوان به نه گنبد آسمان مىرسيد . بعد از فرار فراريان دو ثلث اهالى از عاجزان ستمديده در شهر ماندند و درهاى خانههاى خود را بسته و منتظر مرگ نشستند ، جلوها هم از آنجاييكه نعشهاى مقتولينشان در جلو چشم بود و دلسوخته و غضبناك بودند يكشبانه روز بكشتن اهالى شهر مشغول بودند و در هر خانه بسته را شكسته صد نفر را در يك جا به خاك هلاك مىانداختند اولاد را پيش چشم مادر و برادر را روبروى چشم خواهر مى - كشتند . . . بعضى را هم پس از كشتن اعضايش را مىبريدند و بعضى را هم در آتش مىسوختند .
چهل هزار اسراى مسلمانان را روز سوم از هرجا جمع نموده فوجفوج از ميان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 738
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٣٨