چنان كه همه بترس افتاديم ، و چون فرستاده جستجو كرديم چون آگهى از فيروزى آقا پتروس و دست يافتن او به شهر چهريق رسيده بوده آسوريان بنام جشن و شادى به شليك برخاسته بودهاند و در اندك زمانى چهل تن كمابيش از مردم بيگناه را كشتهاند .
روستاها را كه گفتيم كشتار و تاراج كردند كسانى از آنان زيركى كرده و خود را رها ساخته ، و در چند ديهى كه دز يا بارو مىداشته گرد آمده و بنگهدارى خود مى - كوشيدند . ديه قوشچى كه دليرانه ايستادگى مىنمود سپاه بر سرش فرستادند و با يك جنگ خونينى دست يافته و كشتار كردند . عسكرآباد كه از ديرگاه ايستادگى مى - نمود توپ و سپاه بر سرش فرستادند و نيمى با جنگ و نيمى با نيرنگ دست يافتند و بروز ديگر آباديها انداختند ، بدينسان سراسر آن پيرامونها را تهى گردانيدند ، و جز مسيحيانى در روستاها نماندند . آنان كه از كشتار جان بدر برده بودند در درهها و كوهها از گرسنگى يا از سرما جان دادند ، و يا با صد سختى گريخته و خود را بيك - جاى دورى رسانيدند .
با اين بيدادگريها بگفتگوى سياسى نيز ميپرداختند ، روشنتر گويم : چنين ميخواستند كه از دولت خواستار گردند كه از كارهاى ايشان چشم پوشد و ارومى و آن سرزمين را به آنان واگزارد . روزهاى نخست كه بكشتار پرداختند و آن التماتوم را دادند دوتنى را ( يكى از مسلمانان و ديگرى از ارمنيان ) به تبريز فرستادند ، و چون آنان رفتند و بازگشتند و نتيجهاى نشد اينبار اجلال الملك و معتمد الوزاره را با يك تن از ارمنيان روانه ساختند ، و از اينسو نيز ناظم الدوله و مشهدى محمد على مطبعهچى و خليفه ارمنيان را فرستادند ، و نتيجه اين آمد و رفتها آن شد كه مسيحيان از كردههاى خود ، با زبان پشيمانى نمايند و خود را « بستگان فرمانبر ايران » نامند ، و اينان از گناهان ايشان درگذرند و در پيش خود آشتى كنند . ولى اينها نتيجهاى را دربر نداشت ، و خود نه چيزيست كه ما در اينجا گفتگو كنيم ، اينها كارهاى بيخردانه و ناپاكدلانه آنزمان ، و نتيجه ناتوانى دولت و درماندگى توده بوده .
راستى اين بود كه مسيحيان فريب ديگران را خورده و باميد يك نويد سستى بچنان كار سياهى برخاسته بودند ، و اكنون از آن نويد نشانى نمىيافتند ، و از آنسوى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 740
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٤٠