سخت مىترسيدند كه دولت سپاه بسر آنان فرستد ، و يا عثمانيان از آنسو بيايند ، و يا مردم بشورند و مسيحيان را كه در ديگر جاها بودند كشتار كنند چنان كه اسماعيل آقا كه بخوى گريخته بود يكدسته از جلوها را كه از دو سال باز در بيرون شهر جايشان داده بودند كشتار كرد ، اين بود دورانديشانشان بجلو افتاده به اين گفتگوها برميخاستند ، در اينميان دو پيشآمدى ترس آنان را فزونتر گردانيد : يكى آنكه سركردگان فرانسهاى كه در ارومى مىبودند در نتيجه خردهگيرى تهران نمانده و از راه شرفخانه و تبريز روانه گرديدند ، ديگرى اينكه آگهىها از نزديك شدن عثمانيان رسيد .
در ارومى سران مردم را گرد آورده و بايشان پيشنهاد مينمودند : شما بايد به گردن گيريد كه دولت ايران لشگر بر سر ما نفرستد ، و آنگاه راه آمد و رفت را با تبريز و ديگر جاها بازدارد و دادوستد و بازرگانى در ميان باشد . نيز به گردن گيرند كه در شهرهاى ديگر به مسيحيان آسيب نرسانند . بيچاره مردم را بتنگنا انداخته و چنين درخواستهايى از ايشان مينمودند ، بسيارى از آسوريان و ارمنيان در نهان بدوستان و آشنايان خود پناهنده و از آنان زبان مىگرفتند كه در روز سختى نگهدارى از ايشان دريغ نگويند .
اين بدتر كه در همانحال جلو آدمكشان را نمىگرفتند و چنان كه گفتيم روزى نميگذشت كه كسى يا كسانى كشته نشوند ، و با آنكه براى شهر حكمرانى ، و سر شهربانى ، و رئيس امنيه و مانند اينها پديد آورده ، و به گمان خود سامانى بكارها داده بودند بجلوگيرى از اين سياهكاريها كوشيده نميشد و كسى بگناه كشتن و تاراج كردن كيفر نميديد . يكى از كسانى كه در اين ميان كشته گرديد عظيم السلطنه بود كه او را حكمران شهر گردانيده بودند .
اينمرد يكى از توانگران ارومى بشمار ميرفت و چنان كه نوشتيم او بود كه روز سوم جنگ جلو مردم افتاد و آنان را بدر خانه مستر شت برد و آن رسوايى رو داد ، و سپس نشست 16 تنى او را بحكمرانى شهر برگزيد . روز سىام ارديبهشت ( 1297 ) شمشه فرهاد نامى از آسوريان كه در وزير آباد ديه عظيم السلطنه مىنشسته و از زمانهاى پيش رنجيدگى ازو ميداشته با تفنگى در دست به شهر مىآيد و به خانه عظيم السلطنه رفته و در
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 741
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٤١