يكى از سلماسيان « 1 » كه خود در اين هنگام در ديلمقان بوده و پيشآمد - ها را با ديده ديده يادداشتهايى نوشته كه در دست ماست و در اينجا نوشتههاى او را مىآوريم :
« اولا پانصد نفر سواره و پياده غفلتا نصف شب وارد شهر شده چند نفر را از جلوها كشتند و شهر از آنها خالى گرديد . سپاه و اهالى در بروج بحفظ شهر مشغول گشتند . از اين اقدامات بىتدبيرانه جهلا شاد و عقلا از نتيجه كار محزون و غمگين بودند .
الى ده روز از طرف خوى و تبريز اتصالا امداد مىرسيد تا به دو هزار بالغ گرديدند و جلوها هم هر روز بقوه خودشان افزوده هرروز به طرف شهر هجوم مىآوردند . دروازهها مسدود و شهر از اهالى دهات مملو و بيوت از اسيران بيچارگان پر بود ، گوشها از صداى توپ و تفنگ در زحمت بود ، از سرداران لشگر ما اسعد همايون با اردوى خود دهات لكستان را مركز قرار داده مشغول محاربات جزئى بود و سالار همايون و حاجى موسى خان با سپاه خودشان در شهر اقامت داشتند و يك فرقه اردوى خوى هم در مغانجوق مشغول محاربه بودند . در اين ايام اردوى ميرزا پتروس از اروميه بسلماس وارد شده قوه جلوها زياد گشته روزبروز جرى و جسور گرديده غلبه خودشان را بسط ميدادند و محاربات جزئى به كلى مبدل شده و اشتداد يافت . دو روز متوالى از هردو طرف نايرهء حرب مشتعل بود .
بالاخره اردوى اسعد همايون شكست خورده و يكعراده توپ بزرگ به تصرف جلوها آمد . از اين واقعه اردوى خوى بخوف افتاده از ميانجوق به عقب نشستند و جميع دهات را به تصرف جلوها گذاشتند . جلوها از هر طرف راه امداد را مسدود ساخته رو بسوى شهر نهادند و توپ بزرگ را كه تصرف كرده بودند به شهر ميانداختند و در هر دفعه عمارتى را خراب مينمودند .
آن روز 12 شهر رجب بود كه ساعت بساعت سپاه جلو را جرئت و جسارت و سپاه
هامش
( 1 ) نامش را نميدانم ولى از روضهخوانان بوده و كنون هم در آن شهر است .