ابزار كار خود ميشناختند . اينست بايد از راستگويى بازنايستاد و گفت : اگر سعد الدوله و امير بهادر و اقبال الدوله و مانندگان ايشان بد بودند اينان بدترند .
نمايندگان روس و انگليس كه آن كوششها را كرده و چنين ميدانستند خواهش ايشان پذيرفته شده و ديگر كسى از آزاديخواهان جنبش نخواهد كرد از شنيدن آهنك سردار اسعد در شگفت شدند و با تلگراف بقونسولهاى خود در اسپهان دستور دادند او را ديدار نموده نگزارند جنبش كند و چون سردار اسعد پيش از رسيدن تلگراف از شهر بيرون شتافته بود دوباره دستور دادند از پى او شتابند و او را ديدار كنند . دو قونسول تا قم آمده در آنجا سردار اسعد را ديدار كردند ولى پاسخ بدلخواه نشنيدند و چگونگى را با تلگراف بسفارتخانههاى خويش خبر داده باسپهان بازگشتند .
در همان روزها سپهدار و شورشيان گيلان نيز از قزوين تا ينكى امام پيش آمدند و چون يفرمخان براى بسيج پارهء ابزار جنگ چند روزه برشت رفته بود تا رسيدن او در ينكى امام درنگ نمودند و چون يفرمخان رسيد بانديشه پيشرفت افتادند . در اينهنگام انبوهى از قزاق با سركردگان روس و با توپ و متراليوز در كرج بودند و سر پل آنجا را سنگر كرده استوار مىنشستند اينست پاره سردستگان خرسندى نميدادند بر ايشان تاخته شود . يفرمخان به گردن گرفت با دسته خود پيشجنك باشد . فردا بامدادان بيست تن از دسته خود را جلوتر فرستاد تا خود او با سى تن ديگر از پى روانه گردد و چون زبان روسى را نيك ميدانست با تلفون راه شوسه با كاپيتين بلينسوف سركرده روسى گفتگويى كرد . يفرم مىگفت ما ناگزيريم خود را بتهران برسانيم شما بيهوده خود را رنجه مداريد و مايه خونريزى نباشيد كاپيتين روسى پاسخ داد . من يك سپاهىام و كار سپاهى جنگ مىباشد . در اينهنگام بيفرم آگاهى رسيد دسته پيشرو بدشمن رسيده و جنگ آغاز كردهاند و اينست نايستاده خود را برزمگاه رسانيد و با مجاهدان جانباز ورزيدهاى كه بر گرد سر داشت از گرد راه بر دشمن تاخت و يكساعت نكشيد كه ايشان را از پيش راند . كاپيتن روس با آن لاف سپاهيگرى همين كه چهار تن كشته داد توپ و متراليوز را برداشته بازگرديد .
در اينميان دستههاى منتصر الدوله و معز السلطان و ديگران نيز رسيده قزاقان را
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٢