و گذشته از آنها يكرشته تفنگ و ديگر افزارهاى جنگى ميفروختند ايرانيان بجاى آنكه همه را بخرند كه هم خود آماده گردند و هم از آمادگى مسيحيان بكاهند همه بىپروايى نمودند و آنها را با بهاى بسيار كم مسيحيان خريدند .
گفته ميشد اجلال الملك چگونگى را بتبريز آگاهى داده و از والى پرك خواسته كه آنها را بخرد ، و والى بغدغن نوشته نخرد و جلو نرود .
بدينسان روزها ميگذشت . مسيحيان اروپايى و آسيايى دست بهم داده بآمادگى ميكوشيدند ، و مسلمانان با ناآگاهى و بىپروايى روز ميگزاردند . مسيحيان براى خواستى كه ميداشتند ميبايست مسلمانان را بىتفنگ و افزار گردانيده و رشته فرمانروايى را در دست خود دارند ، و آنگاه اينانرا يا از شهر و از ديهها بيرون كنند و يا همه را نابود گردانند . بيباكانه چنين نقشه سياهى را دنبال ميكردند . به هنگاميكه گرسنگى و بيمارى و سرما مردم را سخت گرفتار گردانيده بود چنين پيشآمد سياهى نيز فرا ميرسيد .
چه در شهر و چه در بيرونها مسيحيان دژرفتارى را بسيار كرده بودند . مارشيمون و آقا پتروس و ديگر سران آسورى و مسيحى از سلماس بارومى آمده و در اينجا بهمدستى مستر شت مسيونر آمريكايى كه ويس كونسول آندولت نيز بود و بهمداستانى مسيو نيكيتين كونسول پيشين روس و سركردگان فرانسه و ديگران بسيج كار ميكردند ، و بدستور آنان دژرفتاريها روزبروز سختتر ميگرديد . آسوريان و ارمنيان از همهجا به آباديهاى پيرامون شهر ميآمدند و يكدسته از آسوريان « نظامى » بدرون شهر آمده در سراى حاجى مستشار نشيمن گرفته و راستى اينكه آنجا را سنگر كردند . در برابر اينها نيروى دولتى جز يكدسته كوچكى از قزاقهاى ايرانى نبود . اجلال الملك از والى نيرو خواسته بود و به خواهش او دويست تن سواره قرهداغى هم فرستاده بودند .
در آخرهاى بهمن يك جلو دو تن مسلمان و يهودى را در بازار بكشت .
اجلال الملك بجاى چارهجويى به پردهپوشى و خاموش گردانيدن مردم كوشيد . سپس روز شنبه بيست و هفتم بهمن ( چهارم جمادى الاولى ) آسوريان در كوچه و بازار جلو مردم را گرفته بنام آنكه جستجو از افزار جنگ مىكنيم بآزار و لخت كردن كوشيدند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 714
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧١٤