تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
گرفتن و خانه فروختن و يا از هر راه ديگرى سرمايه درست كرده و از تبريز و ديگر جاها كالا خواسته و بار ديگر بازار را آراسته بودند ، سالداتها باز چشم به آنها دوختند ، و روزى ناگهان ببازار ريخته و بشليك پرداختند . مردم از ترس جان دكانها را بسته و بخانه‌هاى خود گريختند ، و سالداتها با آسودگى دكانها را باز كرده و يا شكسته و آنچه ميخواستند بردند و بار ديگر بازار را تهى گردانيدند . چند دسته سالدات مىبايست بقفقاز بازگردند و چون پول ايران ميداشتند مى - خواستند آن را داده منات بگيرند پنجاه هزار منات مىطلبيدند كه بدلخواه خود ( هر مناتى 11 شاهى ) بها پردازند و چون اين اندازه منات در ميان نبود و از آنسوى بهاى منات در بازار بالاتر از دلخواه آنان بود بار ديگر هنگامه برپا گرديده سالدات‌ها بر آن شدند كه شهر را تاراج كنند . كار بجايى رسيد كه خود سركردگانشان ميانجى شدند و برخى از خودشان منات به آنان دادند . و از آنسوى حكمران منات از بازار ببهاى گران‌تر ( هر مناتى 17 شاهى ) بسجيده به آنان فروخت و زيان را هم از مردم گرفت . حكمرانان يكى پس از ديگرى آمده و بىآنكه كارى توانند ميرفتند ، حكمران بايستى از تبريز از والى دستور خواهد ، و والى هم با صد بىپروايى نشسته و تنها به تماشا بس ميكرد . اين والى و بىپروايى او در برابر پيش‌آمدها يكى از داستانهاى شگفت تاريخ است . در چنان هنگام كسى ميخواست كه مردانه به كار برخيزد و مردم را با خود همدست گرداند و تفنگ و افزار جنگ آماده كرده و از جلو ستمگران درآيد . افسوس كه چنين كسى در ارومى نبود . از آنهمه ملايان كه دعوى با جانشينى امام ميداشتند ، و از آنهمه « اعيانها » كه لقبهاى سردار و سالار به خود بسته بودند ، از آنهمه حكمرانان و ديگر كاركنان دولتى كه مىآمدند و ميرفتند ، و از آنهمه آزادى - خواهان كه هياهو بهمه‌جا انداخته بودند يكتن نبود پا پيش گزارد و به نگهدارى خاندانهاى بيگناه كوشد . دسته ديموكرات كه در آنجا هم پيدا شده و كميته برپا كرده بودند ، بجاى