فردا پنجشنبه باز نشست برپا گرديد و سخنان ديروزى و نويدهاى بيپا بميان آمد . نيز گفته شد نمايندگانى از كونسولگريها همراه كسانى از مسلمانان بروند و كشتهها را كه به روى زمين مانده بودند به خاك سپارند ولى آن را نيز نكردند . مسلمانان به تنهائى بيرون رفتن از شهر نمىتوانستند ، سران مسيحى نيز از همراه فرستادن كسانى خوددارى مىنمودند .
روز آدينه سوم اسفند دو تن از مسلمانان بنام قرداش و داداش كه از روستاييان ارومى و مردان جنگجويى بودند بر آن شدند كه با چندتنى خودشان بروند و كشتهها را به خاك سپارند ، و هنگام پسين به اين آهنگ افتادند . ولى نزديك بدروازهء هزاران بمسيحيان برخوردند و ناگزير جنگ آغاز گرديد ، و همين كه آواز شليك اينان برخاست مسيحيان در هركجا كه مىبودند ، چه از درون شهر و چه از بيرون آن بجنگ و آدمكشى برخاستند و هركه را ديدند از تهيدست و تفنگدار بكشتند . دانسته شد دستور داشتند كه همين كه آواز شليكى شنيده شد به كار برخيزند . آنان كه در سراى حاجى مستشار در ميان شهر بودند پنجرهها را سنگر كرده بآيندگان و روندگان گلوله انداختند و چند تن بچه را هم كشتند . مسيحيانى كه در شهر نشيمن مىداشتند در كويهاى خود بخانههاى همسايگان تاختند و دست بتاراج و آزار گشادند و بخانههايى آتش زدند . مسلمانان نيز هركه تفنگ ميداشت بنگهدارى خود و خاندانش مىپرداخت و از پشتبامها و پنجرهها جنگ مىكردند . ولى اينان افزار درستى نميداشتند و جنگآزموده نمىبودند ، و گذشته از همه سرى يا فرماندهى در جلو ايشان نبود و خود نميدانستند چكار كنند . يكدسته بيسر و سامانى چكار توانستندى ؟ مسيحيان گذشته از آزمودگى و داشتن بمب و توپ و افزارهاى ديگر پشتشان بكونسولگريها و بسركردگان اروپايى گرم مىبود و از روى يك نقشه كار ميكردند . با اينهمه چيرگى از مسلمانان بود . جنگ كه تا دو ساعت از شب گذشته پيش ميرفت اگرچه مسيحيان كسانى را كشتند و خانههاى بسيارى را تاراج كردند و بهركجا دست يافتند از كشتن بچگان و دستدرازى بزنان نيز بازنايستادند ، ولى پيشرفتى نتوانستند و دست از جنگ برداشتند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 716
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧١٦