بدينسان خواست مسيحيان بىپرده گرديد و مسلمانان سرنوشت خود را دانستند و مردم كويهاى نزديك بمسيحيان ، از يورتشاه ، و عسكر خان ، و مهد القدم زنان و فرزندان خود را به جاهاى دور فرستادند و خود آماده جنگ ايستادند . فردا بامدادان بار ديگر جنگ آغاز گرديد . نوشته آقاى توفيق را مىآوريم :
« دعوا از صبح شروع گرديده و از طرف ديكاله و كوههاى جهودان شهر را بتوپ بسته اهالى كه از بودن توپ در دست مسيحيان بى خبر بودند سخت ترسيدند ، از هر طرف به شهر يورش آورده محلات عسكر خان و مهد القدم و يورتشاه و مخصوصا كوچه سيد حسينخان باغى را مورد حمله قرار داده و خانههاى آنها را غارت و آتش زده و عصر همين روز قرهداغيان بىآنكه كارى كنند از راه سلماس فرار نمودند . باز در مقابل مقاومت سرسرانه مسلمانان مسيحيان نتوانستند چندان تلفاتى وارد نمايند . »
در اينميان اجلال الملك در اداره حكمرانى نشسته و بيش از آن نميتوانست كه بكونسولخانهها تلفن كند و درخواستهاى بى جا نمايد . اما ملايان شهر و سران ديموكرات آنان نيز بجاى آنكه به مردم دل دهند و بايستادگى بيشتر وادارند و سروسامانى به آنان داده يك نيرويى پديد آورند از ناتوانى و كارندانى بيك كار ننگآور بيهودهاى برخاستند ، و آن اينكه در اداره حكمرانى گرد آمده و پس از داد و فرياد بى جا چنين نهادند كه بنزد مارشيمون رفته و با او گفتگوى ميانجيگرى و آشتى كنند ، و به اين آهنگ دسته بزرگى پديد آورده و بيرق سفيدى پيش انداخته و روانه گرديدند ، و در ميان راه به مسلمانان چنين ميگفتند : جنگ نكنيد ، ما ميخواهيم برويم آشتى كنيم ، و بدينسان دست و پاى آنانرا نيز بستند ، و چون به خانه مارشيمون رسيدند او خود نبود و بكونسولگرى روس رفته بود . ولى با تلفون درخواست اينان را پذيرفت و نويدهايى داد و خودش هم آمد و باز رويه كارانه آشتى بميان آمد و چون روز نيز به پايان نزديك شده بود شليك و جنگ خاموش گرديد ، و مردم نيز فريبخورده و به كار - هاى خود رفتند .
در همان هنگام پيشآمد ننگين ديگرى در قزاقخانه رو داد . قزاقان كه در
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 717
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧١٧