چارهجويى بدردها باهم كشاكش و دوتيرگى مينمودند و آقا سيد رضا حسنزاده « 1 » كه از تبريز رفته بود ببرداشتن دوتيرگى از ميان آنان ميكوشيد .
در آذرماه اجلال الملك كه از تهران فرستاده شده بود بحكمرانى آنجا آمد و او راهى كه براى كار انديشيد اين بود كه چندتنى را از سران آسورى و ارمنى و كرد و جهود گرد آورد و بهمدستى ايرانيان كمسيونى « بنام تحبيب بينالمللى » برپا نمود و اين كمسيون بر آن نهاد كه گفتاررانى شود ( بگفته خودشان ميتينك داده شود ) و براى اين كار روزى را برگزيده و بهمگى آگاهى دادند و گلها از پارچه سه رنگ ( سبز و سفيد و سرخ ) آماده گردانيدند كه بنام همداستانى با خواست كمسيون بسينهها بسته شود . روز پنجشنبه بيست و دوم آذر و صحن بزرگ مسجد آدينه براى اين كار برگزيده شده و در آن روز دستههاى بزرگى از ايرانيان و كردان و جهودان و آسوريان و ارمنيان و ديگران به آنجا درآمدند و دختران مسيحيان بسينهها گل بستند و از هر تيره كسى گفتارى راند و آنچه را كه نميخواست و دلش از آن آگاهى نميداشت به زبان آورد . خود اجلال الملك سخنانى راند و بچههايى كه از تيرههاى گوناگون در آنجا بودند دست بهم دادند . چنين پنداشته ميشد كينه از دلها بيرون رفت .
ولى اين يك نمايش پوچى بود و اين زمان كار ارومى رنگ ديگرى به خود مى - گرفت . چگونگى آنكه فرانسه و انگليس كه در جنگ با آلمان پافشارى بيشتر نموده و هميخواستند تا از پا افتادن آلمان و همراهانش بجنگند چون آشفتگى كار روسيان را ديده و ميدانستند كه آنان خواهوناخواه پا پس خواهند كشيد و يك بخش ميدان جنگ در ايران بازمانده و سپاهى در جلو عثمانيان نخواهد بود ، از اينرو بكوشش برخاسته و چنين ميخواستند از آسوريان و ارمنيان ايران و عثمانى و قفقاز دستههاى سپاه پديد آورند و در زيردست سركردگان انگليس و فرانسه به كار وادارند ، و در پيرامون اين انديشه با مارشيمون پيشواى آسوريان و با سران آسورى و ارمنى گفتگوها كرده و آنچه ميبايست نهاد نهاده بودند ، و در همين روزها سركردگان انگليس و فرانسه از راه جلفا به خاك ايران درآمده و روانه ارومى ميشدند و در آنجا به كار ميپرداختند
هامش
( 1 ) آقاى صفىنيا .