گرديدى . خواهيم ديد كه ايندسته در شرفخانه گذشته از نگهدارى آنجا بسلماس و ارومى نيز ياوريها نمودند ، در چنان هنگام پاشيدگى كارها اين مردانگى آنان ارجداشت ما كسانى كه شناختهايم ميرزا نور اللّه خان يكانى ، و اسد آقا خان ، و احمد آقا بالازاده ، و ماژور مير حسين خان ، و آقازاده ارومى ، و مير مهدى ماكويى بودند و در اينجا نامهاى آنانرا ياد ميكنيم . ميرزا نور اللّه خان در تبريز سركلانترى بود و از آن دست برداشته و با يكدسته داوطلبانه روانه آنجا گرديد .
اينان جلوگيرى از گزند دستههاى پراكنده روسيان هم كردند . آنان كه گروهى پى گروهى ميآمدند چون مىشنيدند در شرفخانه سپاهى از ايران گزارده شده از دستاندازى بآباديها خوددارى مينمودند و بىآنكه بآزارى برخيزند آمده و ميگذشتند و بسيارى از ايشان تفنگهاى خود را ميدادند .
در شرفخانه روسيان گندم و جو و دانگيها نيز خريده و انبار كرده بودند . همچنين گوشتهاى كهنه بسيار در قوطيهاى كوچك كه از روسستان آورده بودند ميداشتند . با دستور كمسيون آذوقه همه آنها را با راهآهن بتبريز فرستادند . روى هم دو هزار خروار گندم و جو و دانگى فرستاده شد و اين خود كمكى به حال گرسنگان گرديد . بدينسان روسيان آذربايجان را تهى كردند و پس از نه سال درنگ در اينجا گزارده و رفتند اين يك پيشآمد پربهايى بود و بايستى همه از آن شادى نمايند . ولى خشكسالى و گرسنگى و بدى حال بينوايان كه در برابر چشمها بود همه چيز را از يادها مىبرد و جا براى شادمانى نميگزاشت . از آنسوى با رفتن روسيان آذربايجان آسوده نشده و در همانروز ها داستان شگفت و دلگداز ارومى در كار رخدادن بود و ما پس از اين بداستان آن خواهيم پرداخت . درنگ نه ساله روسيان در آذربايجان و دژرفتاريهاى آنان ، و بد - نهادىهايى كه در بودن آنان از بسيارى از ايرانيان رو داده درخور يك تاريخ جداگانه مىباشد .
افزارهاى شرفخانه را همه از آنجا بتبريز فرستادند و در اينجا با دست كمسيونى كه از نمايندگان گمرك و والى و ديموكراتها برپا شده بود فروختنيها را فروخته و بازمانده را بارك سپردند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 709
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٠٩