اسبها را ببهاى بسيار كم مىفروختند . گفته ميشد حلوافروشى اسبى را از سالداتى بيك پونزه حلوا خريده ، راستى آنكه چيزى براى خوردن آنها نميداشتند و ميخواستند از سر باز كنند .
در اينميان داستان شرفخانه رو داد . روسيان در آنجا نيز افزار و كاچال بسيار مىفروختند و اين بود اداره گمرك كمسيونى براى دريافت حق گمرك از خريداران به آنجا نيز فرستاد و سركمسيون كه آقا شيخعليخان بود بوالى و اداره گمرك چنين نوشت :
اينجا روسيان افزار بسيار ميدارند ولى بىنگهبان گزارده ميروند و كسانى از آنان بدنهادى كرده بچيزهايى آتش ميزنند ( يك داروخانه را سالداتهاى ارمنى آتش زده بودند ) و از آنسوى آسوريها كه در ارومى برخاستهاند بيم آنست كه باينجا آيند و اين افزارها و قورخانه را بدست گيرند . براى جلوگيرى چاره خواست .
از آسوريان بيم بسيار ميرفت ، آنان كه در زيردست سركردگان روسى و فرانسهاى و برهنمايى مسيونرهاى امريكا به كار برخاسته و آرزوهاى بسيار بزرگى در دل مى - پرورانيدند بيگمان بود كه آهنگ شرفخانه كنند و آنجا را كه يك بندريست بگيرند .
بايستى هرچه زودتر بچاره برخاست . والى بىپروايى مىنمود و بيش از اين نكرد كه يكدسته كوچكى از قزاقان ايرانى را به آنجا فرستاد . ولى از آنها چه كارى پيشرفتى ؟ ! .
در اينجا هم ديموكراتها بيك كار نيكى برخاستند و آن اينكه چند تن نماينده براى سركشى و نگهدارى شرفخانه فرستادند و از آنسوى بسيارى از آزاديخواهان و مجاهدان تفنگ برداشته و داوطلبانه آماده رفتن آنجا شدند .
در شرفخانه يكدسته ( 150 تن ) عسكر عثمانى بود كه روسيان دستگير كرده و باينجا آورده بودند . نمايندگان ديموكرات به آنان نيز تفنگ و رخت دادند و با داوطلبانى كه از تبريز و ديگر جاها ميرسيدند رويهمرفته چهارصد يا پانصد تن سپاهى پديد آوردند و با دست آنان شرفخانه را نگهداشتند و از آنسوى تا ديه چهرقان پيش رفته و پاسداران گزاردند .
داستان آسوريها را خواهيم نوشت . اگر اين نگهدارى نبودى آنان بشرفخانه آمدندى و اينجا را گرفتندى و پيرامونها را كشتار كردندى و كارشان بس سختتر
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 708
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٠٨