گفتار هفتم گرفتن آزاديخواهان تهران را
يكى از پيشآمدهاى برجسته تاريخ مشروطه گرفتن آزاديخواهانست تهران را . چنان كه گفتيم نخست سردار اسعد اين آهنك را كرده روز بيست و نهم خرداد ( يكم جمادى الثانى ) با هزار سوار بختيارى و با چند تن از مردان خاندان خودشان و با يك دستگاه توپ تهپر از اسپهان بيرون شتافت و چون سپاهى كه محمد عليميرزا بر سر اسپهان فرستاده بود اينزمان در كاشان مينشست او از راه جوشقان رو بقم آورد و روز چهارم تير بىآنكه كسى جلوگيرد بانجا درآمد اين آگاهى در تهران سراسر شهر را بشورانيد و درباريان بتلاش سختى افتادند . روز چهارم تير وزيران از كار كناره نمودند و جز سعد الدوله كس با محمد عليميرزا نماند . ما از اينمرد نكوهش نوشتهايم و در اينجا از ستايش باز نمىايستيم . اين كار او مردانه و دليرانه بود . ولى ديگران را هرچه نكوهش كنيم رواست .
اينان آن كسانيند كه هميشه در پيرامون محمد عليميرزا و پدر بر پدر از درباريان بودند و بيشتر ايشان در زمانيكه محمد عليميرزا مجلس را بتوپ بست و رشته كارهاى كشور بدست لياخوف و شاپشال افتاد عنوان وزارت داشتند . هر روز در باغشاه آن بيدادگريهاى لياخوف را با ديده ديدند و كالبدهاى بيروان ميرزا جهانگير خان و ملك المتكلمين را كه در راه آزاديخواهى جان باخته بودند تماشا نمودند و اين اندازه مردى از خود نشان ندادند كه به آن بيدادگريها ايراد گيرند و بارى چند روزى پا از باغشاه پس كشند و آنهمه بدنامى را بر خود هموار نمودند ولى اكنون بيدرنك از كار كناره جستند و اين از بهر آن كردند كه رو بسوى مشروطه بياورند و ديگر از دستهء درباريان بيرون باشند . ببينيد چگونه جز سود خود پرواى هيچچيز را نداشتند و آشكاره كشور و توده و همه چيز را