تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
را در بيرون شهر دستاويز نموده در آخرهاى خردادماه بنه و لشگرگاه خود را بيكبار بدرون شهر آوردند و باغ شمال را كه محمد عليميرزا بايشان واگزارده بود نشيمن گرفتند و چون يقين كرده بودند كسى در تبريز با ايشان جنگ نخواهد كرد روز بروز آزار و چيرگى فزونتر مينمودند . آنچه بيش از همه بر تبريزيان سختى داشت حال مجاهدان قفقازى و فداييان گرجى و ارمنى بود زيرا اين جوانمردان در آن روزهاى سخت بفرياد تبريز رسيده و دسته‌هايى از ايشان جان خود را در راه آزادى ايران باخته و آنان كه زنده مانده بودند اين زمان پنهان ميزيستند . زيرا روسيان آنان را بسته خود ميشماردند و بر آنان چيره‌تر از ديگران بودند و هركدام را كه ميگرفتند بيگمان بر دار ميزدند . اين بود از روزيكه پاى روسيان بتبريز رسيد اينان پراكنده شده هر يكى خود را در گوشه‌اى نهان كردند و اين كار بر تبريزيان ناگوار مىافتاد . سردار و همراهانش همچنان در شهبندرخانه بودند و گاهى چيزهايى نيز نگاشته در بيرون پراكنده مينمودند . چنان كه نگارشى از آنان در نامه استقلال كه در همان روزها در تبريز آغاز يافت چاپ شده . روسيان به دولت عثمانى پيشنهاد ميكردند اينان را وادارند از شهبندرخانه درآمده و براى آنكه بر جان خود ايمن باشند از ايران بيرون روند و اگر اينان نپذيرفتند ديگر در شهبندرى نگهدارى ننمايند . پيداست كه دولت عثمانى چنين پيشنهاديرا نمىپذيرفت و بهرحال پيش از آنكه از اين گفتگو نتيجه‌اى بدست آيد داستان گشادن تهران رخ داد و ستار خان و همراهانش نيز بيرون آمدند چنان كه در جاى خود خواهيم نگاشت .