تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
حسن ميرزا برخاستند ولى چون ديموكراتها بسيار نيرومند مىبودند و اينزمان شماره ايشان از پنجهزار تن بيشتر شده بود كارى از پيش نبردند . پنداشته ميشد كه اين آخرين پيش‌آمد سال 1336 باشد . ولى نبود ، و روز پنجشنبه سىام اسفند كه پس از نيمروز آن سال نو خواستى آغازيد حاجى ميرزا كريم امامجمعه و پسرش حاجى بيوك آقا را كشتند . چگونگى اين بود كه چون حاجى عدل الملك نامى از درباريان پيشين مرده و در ششكلان ختم براى او گزارده بودند و نزديك به نيمروز كه ختم بپايان مىرسد و همه ملايان از حاجى ميرزا حسن مجتهد و امامجمعه و ديگران بيرون مىآيند و هريكى با دسته پيروان خود روانه ميگردند در راسته ششكلان ناگهان كسانى بامامجمعه و پسرش رسيده و با طپانچه بهركدام چند گلوله مىزنند و چون بيگمان ميشوند كه هردو مردند بدرشگه كه در آنجا بوده نشسته و خود را بيرون مىاندازند . ببانك طپانچه مجتهد و ديگران شتافته و خود را بخانه‌شان مىرسانند و جز مرده امامجمعه و پسرش نمىماند . از امامجمعه بارها نام برده‌ايم و آنچه بايستى نوشت نوشته‌ايم در اينجا سخنى درباره او براى گفتن نميداريم . ولى مىبايد بگوييم كه پسرش حاجى بيوك آقا جوانى بىآزار و ساده‌اى بود و چه در زمانيكه روسيان چيره بودند و چه در ديگر هنگامها ازو جز مهربانى بمردم و بىآزارى ديده نشده بود و بىهيچ گناهى كشته گرديد .