كرد و بدست روسيان سپرد . پس از بازگشت آزادى از شهر گريخته و در يكى از آباديهاى نزديك مىزيسته و سرانجام به آن مىشود كه نهانى به شهر آيد و در اينجا نهان گردد و يا ميانجى برانگيخته كار خود را درست گرداند . گويا كشندگان از آهنگ او آگاه بودهاند كه شبانه سر راهش را گرفته و بدانسان كشتهاند .
يكى از كشتنيهاى بسيار سزا همين بود . گفتهام كه روزيكه كشتههاى ميرزا على ويجويه و حاجى خان قفقازى و حاجى صمد و مشهدى شكور را بويجويه آورده بودند من از هكماوار مىآمدم و بسر آنها رسيدم و آن حال دلگذار را ديدم امروز همچنان از هكماوار مىآمدم و باز در سر ويجويه ( نزديك بهمانجا ) مردم را در آمدوشد ديدم و داستان را شنيدم و به خانه كلانترى رفتم و كشته حسين خانرا با آن نوشته به روى سينهاش ديدم . شگفت اينكه خانه از آن حاجى خان قفقازى و برادرش مشهدى احمد بوده كه بكلانترى داده بودند و من چون رسيدم مادر دلسوخته آن دو جوانرا بسر كشته حسينخان ديدم كه نگاه ميكرد و گاهى دلسوزانه ميگفت : اين بود كه دو پسران مرا گرفت و بدست روسها داد .
يكى ديگر از كشتگان امسال اعتماد الدوله را بايد شمرد و چون زمان كشته شدنش دانسته نيست در اينجا در پايان گفتار بيادش مىپردازيم . چنان كه گفتيم او در تبريز دستيار صمد خان مىبود و به پشتيبانى او ستمها مينمود و سپس حكمران ارومى گرديد ، و در آنجا خود را بيكبار بدامن روسيان انداخت و بدلخواه ايشان كسان بيگناهى را بكشت . بستگى او بروسيان تا آنجا رسيد كه در زمستان 1294 كه روسيان آذربايجانرا تهى كرده و خود را پس كشيدند اين نيز با ايشان رفت و با ايشان بازگشت كه تو گويى يك كاركن روس مىبود . بدينسان در ارومى و خوى بروسيان بندگى مىنمود . روزنامههاى تهران ازو بد نوشتند و بارها دولت خواست او را بردارد و روسيان نگزاردند ، و مىبود تا پس از بازگشت آزادى به تبريزش خواستند و چون آمد در اينجا دادخواهان بسيارى از اروميان پيدا شدند و چند ماه او در بند مىبود تا از تهران پاسخ دادند كه دادخواهان « بعدليه » روند و او نيز از بند رها گرديد . ليكن پس از
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 702
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٠٢