تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
زمانى شنيده شد او را كشته‌اند . گفته شد آقازاده و برادرانش او را به بهانه‌اى از خانه‌اش بيرون برده و نهانى كشته‌اند . بدينسان يك زمستان دلگداز و پر پيش‌آمدى ميگذشت . روز دوشنبه بيست و هفتم اسفند باز ديموكراتها بكارى برخاستند و در شهر تكانى پديد آوردند . محمد حسن ميرزا سر شهربانى را از شهر بيرون كرده بود ديموكراتها ايستادگى نموده او را به شهر باز گردانيدند . چگونگى اين بوده كه از دير باز ميان اداره قزاقخانه و اداره شهربانى رنجش در ميان مىبوده و محمد حسن ميرزا از قزاقخانه و خيابانى و همدستانش از شهربانى هوادارى مينموده‌اند . روز يكشنبه بهنگاميكه چند تن پاسبان زن گناهكرده‌اى را بكلانترى مى - برده‌اند مير عبد اللّه خان سرتيپ قزاقخانه رسيده و زن را از دست آنان گرفته و رها ميگرداند و زبان‌درازيها بشهربانى و ديموكراتها مىكند . از اينسو شبانه بهنگاميكه مير عبد اللّه خان به خانه خود ميرفته كسان ناشناسى بسرش مىريزند و او را زده و زخمى مىكنند . اين آگاهى همين كه بمحمد حسن ميرزا ميرسد دستور ميدهد قزاقان همه افزار بسته بعالىقاپو بيايند و رئيس نظام را هم به آنجا مىآورد . سپس سر شهربانى را ببهانه گفتگو در يك كارى بعالىقاپو ميخواهد و همين كه ميرسد با دست رئيس نظام او را گرفته و از همانجا به چند قزاق سواره سپرده و دستور ميدهد از بيراهه از شهر بيرون كرده و روانه تهران گردانند . بامدادان چون اين آگاهى پراكنده شد ديموكراتها بشوريدند و مردم را نيز شورانيدند و خيابانى بعالىقاپو رفته ايستادگى نمود كه اين كار چون بيرون از قانون بوده بايد سر شهربانى بازگردد و بجاى او رئيس نظام از آذربايجان بيرون رود . محمد حسن ميرزا ناگزير شده سر فرود آورد و دستور داد سر شهربانى را از باسمنج بازگردانيدند . ديموكراتها ازو پيشواز كردند و در جلو اداره شهربانى با شادى پذيرايى نمودند ، و رئيس نظام چند روز ديگر از شهر بيرون رفت . يكدسته كه دشمن ديموكراتها بودند و در هر پيش‌آمدى همراهى با آنسوى ميكردند در اينجا نيز بهوادارى از محمد