تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
خود پا پيش گزارند و در گرد آوردن گندم و جو به آنان يارى نمايند ، و در اينميان فرصت جسته مردم را به نخواستن شريف الدوله واداشتند و او ناگزير شده كناره‌جويى نمود و در تبريز نمانده بيرون رفت . اين زمان ديموكراتها بسيار نيرومند شده بودند . آقا ميرزا اسماعيل نوبرى كه در ميان آزاديخواهان نام و آبرويى ميداشت و به بيباكى شناخته ميشد از كوچ بازگشته و او نيز باينان پيوسته بود . همچنين ديگران كه بازميگشتند بيشترشان باينان مىپيوستند ، رويهمرفته اين زمان كارهاى آذربايجان در دست سه تن ميبود كه خيابانى و نوبرى و حريرى ( كربلايى على آقا ) باشند و شاهزاده امامقلى ميرزا كه براى نايب الايالگى آمده بود و چون مرد آرامى مىبود در برابر اينان ايستادگى از خود نمىنمود . روسيان در مراغه و پيرامونهاى آن انبارهاى گندم را مهر كرده بودند . چون اين آگهى بتبريز رسيد به بيم مردم افزود و دموكراتها بدست و پا افتاده و مردم را گرد آورده و سخنها راندند . ( ميتينق دادند ) و بمردم دلدارى داده و چنين گفتند كه با كميته روسيان گفتگو كرده و انبارها را آزاد خواهند گردانيد . و چون ميگفتند امامجمعه دشواريهايى در كار گرد آوردن خوار و بار پديد مىآورد ازو بد گفته و بيرون كردن او را از شهر خواستار گرديدند . در اينميان در شهر آدمكشيهايى رو داد . بدينسان كه روز يكشنبه بيست و دوم مهر ( 26 ذيحجه ) هنگام فرو رفتن آفتاب در مغازه‌هاى مجد الملك فخر المعالى مدعى - العموم را با تير كشتند . نيز شب آن ، محمد خان كدخداى پيشين اميرخيز را در خانه خودش كشتند . از فخر المعالى در پيش نام برده‌ايم كه در پيش‌آمد بستن بازار و گرد آمدن بتلگرافخانه براى برانداختن كابينه بختيارى . با پدرش صدر المعالى پا در ميان مى - داشتند و خود او بجلو بيسر و پايان افتاده و آنانرا بسركارگزارى ميكشيد . از اين گذشته ، صمد خان عدليه‌اى برپا كرده بود كه اين از كاركنان آن بود و ميرزا رحيم برادر شيخ سليم را كه براى بازپرس و داورى به آنجا فرستاد اين فخر المعالى با سردار