فاتح و ركن العداله و صدر جهانشاهى بازپرس و داورى كردند و رأى بكشتن او دادند ، و چنان كه گفته ميشد اين پرسشهاى بيفرهنگانهاى ازو ميكرده و از ريشخند و آزار بازنميايستاده . يكمردى را كه بگناه غيرت و كوشش در راه توده و كشور خود ميكشتند بارى از نيش و آزار خوددارى نميكردند . از زمان صمد خان همچنان در عدليه مانده و اين زمان نام مدعى العموم ميداشت . اين هم شنيدنيست كه او را در خيابان مجيد الملك ، در چند گامى « قويونميدانى » كه ميرزا رحيم را آنجا كشته بودند زدند . پس از كشتن او ركن الدوله را از شهر و صدر را از عدليه بيرون كردند . سردار فاتح را نيز كه دوباره به شهر بازگشته بود در بند نگاهداشتند .
اما محمد خان در زمان خودكامگى كدخداى اميرخيز بوده و گفته ميشد در چيرگى روسيان بانگيزه دشمنى با مشروطهخواهان جلو قزاق و سالدات افتاده و آنان را بخانههاى آزاديخواهان ميبرده و جايگاه نهانشدگان را نشان ميداده .
اين شگفتتر كه اين هنگام شكست به خود راه نداده و از شهربانى كار براى خود مىخواسته .
از اين دو كشش تكانى در شهر پديد آمد و مردم دانستند كه كششهاى ديگرى در پى خواهد بود . روز چهارشنبه دوم آبان ( 7 محرم 1336 ) آگاهى از كشته شدن ميرزا نعمت اللّه خان جاويد دارنده و نويسندهء روزنامه كليد نجات رسيد كه در چند فرسخى شهر ميانه تبريز و صوفيان كشته بودند .
اين يكى از آزاديخواهان بود . ولى چون بشريف الدوله پيوسته و در برابر خيابانى و ياران او ايستادگى از خود مينمود و در روزنامه خود كليد نجات گفتارها در پاسخ تجدد مينوشت ، اينان كشتن او را خواستند و او دريافته خواست خود را رها گرداند و آهنگ رفتن بتهران كرد و چون راه ميانه و زنجان را ايمن نميشمرد راه قفقاز و گيلان را برگزيد و با درشكه از شهر روانه گرديد . كشندگان كه چهار تن بودهاند خواست او را دانسته و در چند فرسنگى شهر بر سر راهش نشسته بودند كه چون فرارسيد گردشرا گرفته و با گلوله از پا درآوردند .
روز يكشنبه سيزدهم آبان ( 18 محرم ) هنگام فرورفتن آفتاب در بازارچه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 691
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٩١