صفى حسام نظام مراغهايرا كشتند . همان شب حاجى ميرزا على لطفعلى ملك التجار را هنگاميكه از روى تخته كورپى ميگذشت با تير زدند كه تا بامدادان زنده بود و آنگاه درگذشت . نيز فردا شب شش ساعت از نيمروز گذشته سردار مظفرى چاردولى را در خانه خودش كشتند .
از اين سه تن ، محمود خان حسام نظام پسر عموى صمد خان و همباز سياهكارى او بود . در سال 1287 كه تبريزيان با عين الدوله ميجنگيدند و محمد عليميرزا صمد - خان را از تهران به يارى فرستاد و او نخست بمراغه رفته در آنجا بيكرشته بيدادهاى بيمانندى ( از انداختن ميرزا محمد حسن مقدس و ميرزا عبد الحسين انصارى به حوض يخ بسته و كشتن آنان در زير چوب ، و گرفتن و شكنجه كردن حاجى ميرزا حسن شكوهى و ديگران ) برخاست اين حسام نظام دستيار او بود و در همه آن بيدادها دست ميداشت . سپس نيز در دستگاه صمد خان ميزيست و پس از مرگ او نيز مىبود تا شورش روسستان پيش آمد و دستگاه آزادى دوباره درچيده گرديد و چون همچنان بآزار مردم ميكوشيد و بيشرمانه سياهكاريهاى گذشته خود را كنار نهاده و حكمرانى مراغه را براى خود ميطلبيد در سايه دادخواهى مردم به تبريزش خواستند ، و در اينجا روز ميگزاشت تا بدانسان كه گفتيم كشته گرديد .
اما حاجى ميرزا لطفعلى ، از خاندان ملكى و ببدخواهى مشروطه شناخته ميبود .
ولى مردم را نيازرده و نام بدى نميداشت و كسى كه به اين گناه كشته شود نمىبود . همچنين سردار مظفر با آنكه از چاردوليان بود كه بدخواه مشروطه و در زيردست صمد خان بر سر تبريز آمده بودند ولى او خود مرد بدنامى نميبود ، و كسانى از آزاديخواهان هوادار او بودند . اينست كشته شدن اين دو تن مايه شگفت گرديد و همگى نا - خشنودى نمودند .
درباره ديگران اگرچه كشندگان شناخته نمىشدند ، و كميته ديموكرات نوشتهاى در روزنامه تجدد پراكنده كرده و از اين كششها بيزارى نمود و آن را نكوهش كرد ، ولى هركس دانست جز دستور آن نبوده و اين انكار را جز رويهكارى نشمرد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 692
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٩٢