گفتار سيزدهم خشكشالى و نايابى
امسال كه بهارش بخوشى آغازيده بود تابستان و پاييزش با بدى پيش آمده و زمستانش بدتر مينمود . امسال كشتها كم بار داده و گندم و جو كم بدست آمده و كمياب و گران شده بود . در تابستان كه هنگام برداشت كشت و فراوانى خواروبار باشد نان كم شده مردان و زنان در جلو نانواييها انبوه ميشدند . گفته ميشد معدل الدوله پيشكار ماليه از گندم دولتى فروخته و انبار را تهى گزارده است . در چنين هنگامى روسيان هم به خريدن و انبار كردن گندم و جو ميكوشيدند . از هرباره زمينه براى كميابى و گرسنگى آماده ميشد . ديگر گرفتاريها يكسو و اين گرفتارى از همه بدتر مينمود .
از آغاز سال باران نباريده و اكنون كه پاييز رسيده آسمان همچنان ميايستاد و كشتزارها و بيابانها از بىآبى ميسوخت . روزنامه تجدد سختى را دريافته گفتارها مينوشت و از همهجا ناله از كمى كشت و نايابى نان ميرسيد . در ماليه « كمسيون آذوقه » برپا كردند و به گردن آوردن گندم و جو از ديهها پرداختند .
در اينميان داستان گردنكشى حاجى اسماعيل خان سرابى پيش آمد . از اينمرد در تاريخ نام بردهايم . يكى از سران سواران سرابى و خود مرد دلير و خونريزى بود .
در جنگهاى تبريز چه در سال 1287 و چه در سال 1290 سواران او در ميان سپاهيان دولت بودند و با تبريزيان ميجنگيدند و چون سواران بسيار دلير و جنگجو بودند در بيشتر جنگها پيشگام ميشدند .
پس از چيرگى روسيان و درآمدن صمد خان به شهر حاجى اسماعيل خان نيز به شهر درآمد و خود را بكونسولخانه بست و به پشتگرمى نگهدارى روسيان بگردنكشى