برخاست و پس از رفتن صمد خان در مهين و بيجند كه دو ديه او بود دز ساخته بيكبار بجدا - سرى برخاست و روسيان ازو نگهدارى نمودند .
محمد حسن ميرزا خود از او رنجيدگى ميداشت و اين بود اينهنگام سپاهى از قزاق بسر او فرستادند . حاجى اسمعيل خان ايستادگى نمود و بجنگ برخاست ولى چون نيرو كم داشت و قزاقخانه ديگر سواران سراب را با خود همراه كرده بود پس از يك يا دو روز جنگ مهين و بيجند بدست آمد و خود اسماعيل خان و برادرانش دستگير شدند كه خود او را با يك برادرش تيرباران كردند و بازمانده را با خاندان ايشان به شهر آوردند . اين پيشآمد در آغاز مهرماه بود .
شنيدنيست كه حاجى اسماعيل خان و برادرانش صوفى و از رشته « ذهبى » مى - بودند و چنان كه گفته شدى به ذكر و ديگر اين گونه چيزها پابندى نمودندى و با اينهمه خونها ريختندى . حاجى اسماعيل خان را مىگفتند مردى را از دور بالاى درختى ديده و براى آزمايش هنر تيراندازى خود او را آماج گلوله گردانيده .
در اينروزها ديموكراتها از شريف الدوله بناخشنودى برخاستند شريف الدوله با اينان همراهى نمىنمود و در دودستگى پيشين در نهان هوادار « ديموكراتهاى قانونى » بود . سپس نيز روزنامه كليد نجات كه ميرزا نعمت اللّه خان آن را مينوشت و گاهى بگفتار حاجى تجدد پاسخ ميداد خيابانى و يارانش آن را از سوى شريف الدوله ميدانستند .
اين بود ازو رنجيده و بيرون كردنش را ميخواستند . روزنامه تجدد كميابى نانرا به گردن او ميانداخت و چنين وامينمود كه شريف الدوله جلوگيرى از كارهاى كمسيون آذوقه مىكند و مىخواهد شهر را دچار گرسنگى گردانيده مردم را بديموكرات - ها بشوراند .
در اينهنگام كار كميابى نان بالا گرفته بود و تا به آنجا رسيد كه مردم بازار را بستند و در اداره ايالتى نشستى برپا گرديد . راستى اين بود كه ديهداران كه در ميان آنان مجتهد و امامجمعه نيز بودند به اميد آنكه گندم و جو را به چند برابر بهاى هميشگى بفروشند از فروختن و دادن آن بكمسيون خوددارى مينمودند و تا ميتوانستند زير بار نميرفتند و كمسيون زورش به آنان نميرسيد . اين بود ديموكراتها بهتر ديدند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 689
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٨٩