زيرا فخر المعالى و محمد خان و حسام نظام در هنگام چيرگى بيگانگان آن پستيها را نموده بودند و تشنگى آزاديخواهان به خون آنان درخور شگفت نبود . با ميرزا نعمت اللّه خان نيز دشمنى خيابانى و ياران او را همه ميدانستند . اين بود درباره اينان جاى گمان ديگر نبود .
اما درباره حاجى ملك و سردار چاردولى كميته دست در كشتن آنان نداشت و انگيزه آن دانسته نشد و سخنان گوناگون بميان آمد ، كسان آگاهى چنين گفتند :
سردار چاردولى با حاجى ملك حساب ميداشته كه براى همان به تبريز آمده بوده ولى با گفتگو بجايى نميرسيده . كسانى از مشروطهخواهان از مشير صنايع و حاجى محمد عمو با سردار آشنا مىبودند . در هنگام چيرگى روسيان گريخته و در چاردولى بنزد او رفته بودهاند ، و اينهنگام در تبريز پيرامون او را ميداشتند . سردار بميانجيگرى اينان با ميرزا على اكبر نامى ( برادر ميرزا جليل مدير ملا نصر الدين ) كه با چند تن قفقازى در تبريز ميزيست آشنا ميگردد و پولى به آنان داده و براى كوتاه گردانيدن گفتگو بكشتن حاجى ملك مىفرستد . اين بوده داستان كشته شدن او . اما خود سردار مظفر ، كسانى ميگفتند كميته چون از كار او آگاه شده بكيفر او را كشانيده ديگران ميگفتند : صمصام چاردولى كه از همچشمان و دشمنان ديرين او بوده و اين زمان كه در تبريز در بند ميزيست او نيز با دست كسى بدوتن از قفقازيان پول داده و بكشتن سردار واداشته بوده و آنان كه در پى فرصت ميگشتهاند تا بدينسان شب دوشنبه چهاردهم آبان ( يكشب پس از كشته شدن حاجى ملك ) به خانه او رفته و چنان كه گفتيم او را ميكشتهاند .
رفتهرفته كار خواروبار سختتر و بهاى گندم و جو فزونتر ميگرديد . ولى « كمسيون آذوقه » به پشتيبانى ديموكراتها نيك ميكوشيد و كار خود را از پيش ميبرد .
در سنگكپزيها كه آرد را كمسيون ميداد نان ببهاى پيشين ( من يكهزار مثقالى چهارده عباسى ) فروخته ميشد . ولى چون بسيارى از توانگران هم از اين نان ميخريدند كمسيون بيك كار ديگرى برخاست ، و آن اينكه سراسر شهر را سرشمارى كرده و خاندانهاى كمچيز و شماره باشندگان آنها را بدست آورد و چنين نهاد كه در هر كويى به اندازه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 693
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٩٣