و گاهى نيز خليل خان « 1 » سردسته مجاهدان ارك را كه سردار او را بسيار گرامى ميداشت بپايمردى برمىانگيختند و دوباره او را بشهبندرخانه مىفرستادند . تبريز روزهاى بسيار بدى را بسر ميداد . كسانى كه ميخواهند سختى كار شهر و اندازه بدرفتارى روسيان را را در آن روزها بدانند دو گفتارى را كه همان زمان خبرنگار روزنامه « روسكى اسلو » براى روزنامه خود از تبريز فرستاده و پرفسور براون ترجمه انگليسى آنها را در كتاب خويش آورده است بخوانند . اين خبرنگار كه خود يكى از روسيان بود بدرفتارى - هاى همنژادان خود را بسيار بيشتر از آنكه در آن دفترچه فارسى است و ما بكوتاهى در اينجا آورديم مىنگارد و با آنكه زبان ريشخندآميزى به كار مىبرد و چنين پيداست از چيرگى روسيان بآذربايجان خوشنود بوده و به خود مىباليده و در آن پيشآمدها را با ديده بىپروايى مينگريسته با اينهمه در چند جا از دلسوزى بازنايستاده است . از نگارشهاى او نيز پيداست كه جنرال اسنارسگى و قونسول ميللر بر آن بودند كه با درشتىها و دژخوييها تبريزيان را بخشم آورند و آنان را بجنگ برانگيزند و همين كه چنين كارى رخ داد بيدرنگ دستههاى سپاه را از قفقاز بآذربايجان ريزند و شهر را كشتار كنند و از اين كار دو نتيجه را خواستار بودند : يكى آنكه بهانه درست كرده پاى خود را در آذربايجان استوارتر گردانند . ديگرى اينكه يكدسته مردان دلير و جانفشان كه شورش يك ساله پرورش داده بود و سياست ايشان بودن آنان را دشمن ميداشت از ريشه براندازند ( همان كارى كه دو سال ديرتر كردند ) . اينست بكارهايى كه ميدانستند بر تبريزيان سخت دشوار خواهد افتاد ( از درآمدن ناگهان بدرون خانهها و رفتن بر پشتبامها در پيشآمد تلفونكشى و مانند آن ) برميخاستند و در هر يكى از چنين هنگامهها چون شورش و جنگ را اميد داشتند با آمادگى پيش مى - آمدند بدينسان كه كوچهها را پر از سالدات و ارابههاى سبز نموده چندين جا توپ نگاه ميداشتند چنان كه در داستان تلفونكشى و در پيشآمد درخواست ده هزار تومان
هامش
( 1 ) اين كسيست كه ارك را نگه داشت و يك كار بزرگى را انجام داد . اينست سردار او را بسيار دوست ميداشت . كنون زنده در تبريز است .